آخرين تلاشهايش را مىكند و فنون خويش را به كار مىبرد و در وسط كار مىماند ولى ديگرى ابتدا روى سروگردن حريف كار مىكند او را مىآزمايد تا بداند طرف چهقدر آمادگى دارد و كدام نقطه ضعف را دارد تا از همان نقطه ضربه را وارد كند و طبيعى است كه معمولا چنين كسى برنده است ) .
2 . بايد بداند هنگامى كه سؤالات متعددى نمود و تدريجا به مطلوب خويش رسيد باز تا مىتواند طفره رفته و مستقيما از مطلوب خويش نپرسد تا مبادا مجيب ملتفت شده و از زير بار اعتراف گريزان باشد . البتّه براى سائل راه چاره وجود دارد و آن اينكه يكى از راههاى ذيل را بپيمايد :
الف . اگر مناسب ديد از شيوهء قياسى مدد بگيرد يعنى از يك امر عامّ و كلّى سؤال كند و بعد در جزئى و اخصّ نتيجه را بگيرد كه شيوهء قياسى سير از كلّى به جزئى است .
مثلا طرف قبول ندارد كه انسان حسّاس باشد ، سائل از او مىپرسد ؛
بگو بدانم آيا هر حيوانى حسّاس است يا خير ؟ وقتى كه مجيب به اين كبراى كلّى اعتراف كرد مىگويد :
بگو بدانم : آيا انسان حيوان است يا خير ؟ و وقتى در اينجا هم اعتراف گرفت مىگويد :
خود قبول دارى كه : هر انسانى حيوان است و قبول هم دارى كه هر حيوانى حساس است پس ناچار بايد بپذيرى كه هر انسانى حسّاس است .
ب . اگر صلاح دانست از شيوهء استدلال استقرايى پيش آيد . مثلا كسى قبول ندارد كه انسان داراى ويژگى كتابت باشد سائل دست او را گرفته و نزد افراد انسان برده و مىپرسد : آيا زيد كاتب است يا نه ؟ مىگويد : آرى ، بكر كاتب است ؟ جواب : آرى ، خالد چهطور ؟ كاتب است ، حسن چهطور ؟ كاتب است و . . . از اين راه به يك كلّى مىرسد كه پس « كلّ انسان كاتب » و مجيب را از قبول و اعتراف ناگزير مىكند .
ج . اگر لازم بود از طريق تمثيل و سير از جزئىبهجزئى ديگر پيش آيد .
مثلا طرف ، استدلال تمثيلى را حجّت مىداند . ما به او مىگوييم :
شما قبول دارى كه شراب حرام است يا نه ؟
مىگويد : آرى ،
مىپرسيم : قبول داريد كه علّت حرمت شراب ، مستى است ؟
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 386
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٨٦