3 . صغرى : مقدمه و قضيهاى است كه مشتمل بر اصغر باشد كه همان مقدمه اوّل استدلال است ، فرقى ندارد كه اصغر در اين قضيه ، موضوع واقع شده باشد ( كما في الشكل الاول و الثانى ) و يا محمول ( كما في الشكل الثالث و الرابع من الاشكال الاربعه ) .
4 . حد اكبر يا حدّ مختص به مقدّمهء دوم : آن كلمهاى است كه در نتيجهء استدلال ، محمول واقع شده و بر موضوع يعنى اصغر بار مىشود و وجه تسميهاش به اكبر اين است كه معمولا دايرهء محمول از دايرهء موضوع بزرگتر است .
5 . كبرى : مقدمهاى است كه مشتمل بر اكبر است كه معمولا مقدمه دوّم قياس است . در اينجا نيز فرقى ندارد كه اكبر ، محمول قضيه واقع شده باشد همانند شكل اوّل و سوّم يا موضوع واقع شده باشد همانند شكل دوّم و چهارم . ( تفصيل اين مطالب خواهد آمد ) .
6 . طرفين : دو حدّ مختص را ، طرفين قياس نيز مىگويند .
حال همين اصطلاحات را در قالب مثال پياده مىكنيم .
مثال : « شارب الخمر فاسق است » مقدمهء اول
و « هر فاسقى شهادتش مردود است » مقدمهء ثانيه
« پس شارب الخمر شهادتش مردود است » نتيجه
در اين مثال : « فاسق » ، حد وسط و حدّ مشترك است كه در هردو مقدمه تكرار شده و رابط ميان طرفين است ، « شارب الخمر » ، حد اصغر است كه در نتيجه موضوع واقع شده و مقدمه اوّل كه مشتمل بر اين كلمه است صغرى نام دارد و « تردّ شهادته » ، حدّ اكبر است كه در نتيجه محمول واقع شده و مقدمهء دوّم كه مشتمل بر اين كلمه است كبرى ناميده مىشود ، ( مرحوم مظفر مىفرمايند ما در آينده براى حدّ وسط از حرف « ميم » و براى حد اصغر از حرف « ب » و براى حد اكبر از حرف « ج » استفاده خواهيم كرد ولى ما در شرح به جاى اين حروف از خود اصطلاحات و مثالهاى متنوع استفاده خواهيم كرد . مثال رمزى ايشان اين است :
« كلّ ب م ، اى : كل انسان حيوان » .
و « كل م ج ، اى : و كل حيوان جسم » .
. . . « كل ب ج ، اى : فكل انسان جسم » .
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 30
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٠