انسانها آفريده است و به بركت آن انسان حسن و قبح افعال را ادراك مىكند و اين همان است كه در اصطلاح علم اخلاق جديد از آن به ضمير تعبير مىشود و در كتب اخلاق قديم با تعبيرات مختلف از آن ياد مىگردد از قبيل :
قلب ، عقل عملى ، عقل مستقيم ، حسّ سليم و . . .
بههرحال تعبير از آن حسّ باطنى به عبارت خاص ، مهمّ نيست آنچه كه مهّم است اينكه هريك از ما انسانها واقعا وجود چنين حسّ و قوهاى را در خويش درمىيابيم و به مقتضاى آن حكم مىكنيم كه فلان كار حسن و فلان عمل قبيح است . اين حسّ باطنى كه در روح و قلب فردفرد انسانها قرار داده شده ، همان آواى ملكوتى حقّ است كه در اعماق جان انسانها رسوخ كرده و خداوند انسانها را به سبب همان حسّ در دنيا مخاطب قرار داده و امرونهى مىكند ، در قيامت هم بواسطه همان حسّ به محاكمه كشيده و از ما حساب مىكشد ( در روايات باب عقل و جهل از اصول شريف كافى كرارا به اين مطلب اشاره شده كه ذات حقّ تبارك و تعالى هنگامى كه عقل را آفريد و به او خطاب كرده فرمود : « بك أثيب و بك اعاقب و . . . » كه اين همان عقل عملى است ) اين حس در انسانها آفريده شده و به موجب آن همهء نفوس و ضمائر بشرى در اين جهت متحّد هستند كه همگان عدل و انصاف و كرم و شجاعت و . . . را تميز داده و تحسين مىكنند و در مقابل ، ظلموجور و بخل و ترس را شناخته و تقبيح مىكنند و فضائل را از رذائل باز مىشناسند .
البّته مدعى نيستيم كه اين حسّ در همهء انسانها بطور مساوى وجود دارد بلكه در برخى از انسانها قوىترين و در برخى ضعيفتر است ولى اصل وجود آن در همه ، جاى ترديد نيست .
پس فلسفهء اشتهار خلقيات در ميان مردم همين است كه همگان داراى اين حسّ هستند و به مقتضاى آن حكم مىكنند و چنين قضايائى « مما تطابق عليها آراء العقلاء » مىشود .
مطلبى كه در پايان قابل ذكر است اينكه : اين منادى باطنى در همهء انسانها هست و همه را به كمالات دعوت و از رذائل منزجر مىسازد همچنان كه مناديان ظاهرى و انبياء و ائمه و مبلغين دين نيز همه را بسوى انسان شدن هدايت مىكنند ولى همه موفق به هدايت نمىشوند امّا گوش فرا دادن به فريادهاى عرشى اين منادى ملكوتى كار آسانى
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 251
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٥١