مىكنيم يعنى امورى كه به كار بستن آنها مطلوب اصلى است و شناخت آنها هم مقدمهاى براى عمل به آنها است مثل : حسن عدالت و احسان ، قبح ظلم و خيانت و . . .
البته منظور اين نيست كه ما دو نوع عقل داريم و هر انسانى داراى دو نيروى مدركه است ، بلكه فقط يك عقل و مدرك كليّات در انسان است ، ولى مدركات و معلومات عقل به دو بخش تقسيم مىشود :
بخشى از امور نظرى و بخش ديگر از امور عملى هستند و به لحاظ نوع مدركات آن اسمگذارى صورت گرفته و گرنه حقيقتا دو عقل در كار نيست .
تا اينجا مطلب اصلى اين بخش تمام شد . در پايان مرحوم مظفر مطلبى را گذرا عنوان مىكنند . ( تفصيل آن در علم كلام و كتب كلاميه مطرح است و ما در شرح كشف المراد ، بخش افعال خداوند و نيز در شرح اصول فقه جلد 2 ، بخش مستقلات عقليه اين بحث را بطور مبسوط بيان كردهايم ) اجمال مطلب در حدّى كه مباحث اين بخش از كتاب المنطق تبيين شود از اين قرار است :
از روزگار قديم ميان متكلمين اسلامى - اعم از اشاعره ، معتزله و اماميه - بحثى تحت عنوان « حسن و قبح عقلى » بوده و اينكه آيا اشياء داراى حسن و قبح ذاتى و عقلى هستند و قطعنظر از حكم شارع مقدس و امرونهى او عقل ما بهطور مستقل حسن بعض اشياء و قبح بعض ديگر را ادراك مىكند ؟ يا اينكه حسن و قبح هرچيزى صد در صد اعتبارى و تابع امرونهى شارع است و قطعنظر از حكم شارع ، ما به عقل خود نمىتوانيم درك كنيم كه كدام امر حسن و بايستنى و كدام قبيح و نبايستنى است ؟
در اين باب دو نظريه مطرح است :
1 . اشاعره برآنند كه حسن و قبح اشياء تابع امرونهى شارع است ، هيچ كارى ذاتا و بدون امر شارع بايستنى نيست و هيچ كارى بدون نهى شارع نبايستنى نيست بلكه به هر آنچه شارع امر كند ، پس از امر او ، حسن و بايستنى مىشود ولو ( العياذ باللّه ) امر به زنا با محارم باشد ، يا امر به قتل و تجاوز به مال ، جان و ناموس مردم باشد ، و از هرچه شارع نهى كند آن امر قبيح و ناپسند مىشود ولو نهى از عدالت ، احسان و ردّ امانت باشد . در يك كلام شعار اشاعره اينست كه :
« الحسن ما حسنّه الشارع و القبيح ما قبحّة الشارع . »
2 . در مقابل اشاعره ، عدليّه - يعنى اماميه و معتزله - برآنند كه پارهاى از اشياء ذاتا
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 246
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٤٦