« لكنه عالم » ( مقدّمهء دوّم )
« اذن فمحمّد واجب احترامه » . ( نتيجه )
مىبينيم كه اين نتيجه در جزء ثانى مقدّمهء اوّل ، يعنى در تالى قضيه شرطيه آمده و اين را مىگويند : از راه استثناء عين مقدّم به عين تالى دست يافتيم يا از وضع مقدّم ، وضع تالى را نتيجه گرفتيم .
مثال دوّم براى موردى است كه نقيض نتيجه در مقدّمهء اوّل آمده باشد : « لو كان فلان عادلا ، فهو لا يعصى اللّه » ( مقدّمهء اول )
« لكنه قد عصى اللّه » ( مقدّمهء دوم )
« اذن فما كان فلان عادلا ( نتيجه )
در اينجا نيز مىبينيم نقيض نتيجه ، در مقدّمهء اوّل صريحا در مقدم قضيه شرطيه آمده ، چون نتيجه سلبى است و آنچه در آن مقدّمه آمده ، ايجابى است و ايجاب و سلب متناقضان هستند . اين قياس از نوع استثناء نقيض تالى است كه ، نقيض مقدم را نتيجه مىدهد يا رفع تالى ، منتج رفع مقدم است و در هرحال اين را نيز قياس استثنائى گويند بدان جهت كه مشتمل بر كلمهء استثناء يعنى « لكن » است .
2 . و يا اين است كه عين نتيجه يا نقيض آن نه به ماده و نه به هيئت در مقدّمات استدلال نيامده نه صريحا و نه بالقوه ، مثال :
« العالم متغير » و « كل متغير حادث » ، « فالانسان حيوان »
در اينجا نتيجه اصلا با مقدّمات سنخيت ندارد و از آنجا كه بايد ميان لازم و ملزوم ، معلول و علّت تناسبى باشد پس اين فرض باطل است .
3 . و يا اين است كه عين نتيجه يا نقيض آن به مادّه ، در مقدّمات نيامده ولى به هيئت آمده است كه اين نيز باطل است ، زيرا هيئت بدون مادّه متصوّر نيست .
4 . و يا اين است كه خود نتيجه يا نقيض آن به صراحت و بالفعل و به صورت خاصى كه در نتيجه دارند در مقدّمات قياس نيامده ، لكن به مادّهاش به صورت پراكنده در مقدّمات قياس آمده نام اين قسم ، « قياس اقترانى » است و وجه تسميهاش به اقترانى آن است كه :
اجزاء و حدود قياس به يكديگر نزديك بوده و كلمهاى از قبيل « لكن » ميان آنها فاصله نيانداخته است . مثال :
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 24
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٤