خارج شد ) . فرق منقول با مشترك اين است كه در مشترك همهء معانى در عرض هم بود و همه استعمال داشتند و هيچكدام مهجور نمىشد كه با آمدن معناى جديد معناى قديم از بين برود ولى در منقول وضع لفظ براى معناى قديم سابق و براى معناى جديد لاحق است و با وضع براى معناى جديد و انس با آن معناى قديم از صحنه خارج مىشود و در انبار ذهن دفن مىشود .
فرق منقول با مرتجل هم اينست كه : در منقول ميان معناى قديم يا منقولمنه با معناى جديد يا منقولاليه مناسبت وجود دارد و با رعايت مناسبت نقل داده مىشود ولى در مرتجل اين گونه نيست .
چند مثال براى منقول :
الف : لفظ صلوة در لغت به معناى دعا است ولى در عرف شرع از آن معنا نقل داده شده ( البته نه بر نحو منقول تعيينى بلكه بر نحو تعيّنى يا به شكل حقيقت شرعيه يا متشرعيه كه در مباحث علم اصول بايد حلّاجى شود ) و براى عبادت مخصوصى كه داراى هيئات و اكوان و اذكار مخصوص است و با تكبير شروع و با تسليم ختم مىشود نامگذارى شده است . مناسبت معناى جديد با قديم اينست كه در معناى جديد هم دعا وجود دارد و صلوة شرعى مشتمل بر دعا است .
ب : كلمهء حج در لغت عرب به معناى قصد مطلق بوده يعنى مطلق قصد چيزى ، ولى در عرف شرع حقيقت شده در قصد خاصى كه قصد خانهء خدا و مكهء معظمه باشد به منظور انجام مناسك حج در اوقات معين يعنى دههء اول ذيحجه و قصد خاص اخص از مطلق قصد است و تناسب ميان دو معنى محرز است .
ج : كلمهء صوم در لغت عرب به معناى مطلق امساك است ولى در عرف شرع به معناى امساك مخصوص است كه با نيّت و قصد قربت و از امور معينى و در زمان معين و با شرائط ويژه همراه است و ميان لغت و معناى جديد هم مناسبت ملحوظ است .
اين مثالها مربوط به منقول شرعى است و اينك چند مثال از منقول عرفى :
الف : كلمه دابّة در لغت عرب به معناى مطلق جنبنده است ولى در عرف عام عربها بهخصوص حيواناتى كه ذات القوائم الاربع ( چهارپايان ) باشند اطلاق مىشود و بقولى بر خصوص فرس اطلاق مىشود كه فردى از افراد معناى لغوى است .
ب : كلمهء سيارة در لغت به معناى قافله و كاروان است ولى در عرف عام اكنون بر
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 96
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٩٦