عالم ، مانند علم ما انسانها به خودمان ، كه هركس خودش به خويشتن خويش ، و به « من » خود ، آگاه است . وقتى انسان مىگويد : كتابمن ، خانهء من ، اين « من » در نزد وى حضور دارد . اينجا وادى اتّحاد عالم و معلوم است ، نفس ناطقه هم خودش عالم است ، و هم خود او معلوم است .
همچنين مانند علم ما به حالات و صفات نفسانيهء خودمان ، از قبيل گرسنگى - تشنگى ، خوف ، كرم ، شجاعت و چيزهاى ديگر كه اينها را بالوجدان مىيابيم نه اينكه صورتى از جوع يا عطش در ذهن ما مجسم شود .
نيز مانند علم ما به صور نفسانيهء خودمان ، كه نفس صورت ذهنيه در محيط ذهن ما حضور دارد ، نه اينكه توسط صورت ديگرى به آن صورت عالم شويم . آرى به اشياء خارجيه توسط عكسبردارى ذهن و انتقاش صور آنها در صفحهء ذهن آگاه مىشويم ، ولى صور ذهنيه ، خود در نفس ناطقه و ذهن حضور دارند و گرنه تسلسل محال پيش مىآمد .
نيز مانند علم ذات اقدس الهى به ذات خودش و علم خداوند به صفات و كمالات ذاتيهاش كه به علم حضورى است . يعنى خود آن ذات مقدّس و صفاتش ( كه عين ذات او است ) در محضر خودش حاضر است و از خود غايب نيست . آنجا عالم اتّحاد عاقل و معقول است . همچنين علم خداوند به مخلوقاتش به علم حضورى است . نفس وجودات خارجيهء اشياء ، علم فعلى حقّ تعالى مىباشند و جهان محضر خدا است .
علم حصولى و حضورى با يكديگر سه فرق دارند :
1 . علم حصولى عبارت شد از : حصول يا حضور صورت معلوم در پيشگاه عالم ، ولى علم حضورى عبارت است از حضور نفس معلوم بوجوده الخارجى در نزد عالم .
2 . وجودات علميه ( يا صور ذهنيهء ) معلوم به علم حصولى ، غير از وجودات عينيه ( يعنى وجودات خارجيه ) آنها است ، ولى معلوم به علم حضورى عين وجود عينى است ، يعنى همان وجود خارجى ، معلوم انسان و وجود علمى هم هست ، نه آنكه معلوم چيزى باشد و وجود عينى آن چيزى ديگر .
3 . علم حصولى به دو قسم تصور و تصديق ، منقسم مىشود ، ولى علم حضورى اين اقسام را ندارد . چون تصوّر عبارت است از : حصول صورت شيئى بدون نسبت تامهء خبريه ، و تصديق حصول صورت موضوع و محمول با تصديق و حكم است ، و
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 20
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٠