بيان ملازمه : وجوب و حرمت با نظاير آن ، يعنى اباحه و حرمت ، استحباب و اباحه ، استحباب و كراهت و . . . مثل هم مىباشند و در همهء آنها تضادّ حاكم است . اگر وجوددر ايجاب و تحريم ، مانع از اجتماع آن دو شود و اجتماعشان را محال سازد ، همين عامل بايد موجب امتناع اجتماع نظاير و امثال باشد . زيرا « حكم الامثال فيما يجوز و لا يجوز سواء » .
بيان بطلان لازم : ما وقتى به شرعيّات مراجعه مىكنيم ، مىبينيم نظاير ما نحن فيه مثال فراوانى دارد . مثلًا در نماز در حمام ، اجتماع وجوب و كراهت شده است و اين نماز از آن جهت كه نماز صبح است واجب مىباشد و از جهت اينكه نماز در حمام است كراهت دارد . و هكذا نماز در مواضع تهمت . « 1 » و مثل روزهء مستحبى در مسافرت كه از حيث روزه بودن مستحب است و از حيث روزهء در سفر بودن مكروه است .
مثال ديگر : روزهء روز عاشورا و روز عرفه براى كسى كه حال دعا برايش باقى نمىماند . همچنين نماز در مسجد كه از حيث نماز بودن ، واجب است و از حيث نماز در مسجد بودن مستحب است . يا نافله در مسجد از حيث نماز نافله بودن يك استحباب و از حيث نماز در مسجد بودن استحباب ديگر دارد ( اجتماع مثلين ) . يا نماز در منزل كه از لحاظ نماز بودن واجب يا مستحب است و از لحاظ در منزل بودنْ مباح است ، يعنى نه مقتضىاى دارد و نه فضيلتى .
تمام عبادات مكروه از اين قبيل است كه وجوب و كراهت ، استحباب و كراهت در شىء واحد جمع شده است . بهترين دليل بر امكان اجتماع در موارد مذكور ، وقوع خارجى آنها در شريعت است .
نتيجه : پس ملزوم ( عدم امكانِ عقلىِ اجتماعِ ايجاب و تحريم ) هم محال است ، و وقتى عدم جواز ، باطل شد ، نقيض آن ثابت مىشود ، و هو المطلوب .
جواب استدلال : بزرگان اصول از قبيل ميرزاى قمى ، « 2 » صاحب فصول « 3 » و شيخ اعظم « 4 » در اين باره بهطور مفصّل بحث كردهاند . مرحوم آخوند هم بحثى نسبتاً طولانى دارد و دو نوع جواب براى استدلال مذكور تدارك ديدهاند : 1 . جواب اجمالى ؛ 2 . جواب تفصيلى .
جواب اجمالى : در اين جواب سه نكته مطرح شده كه در واقع سه جواب است :
جواب اول : قاعدهء كلى : هرگاه برهان قاطع ، حكمى كرد و ظاهر كتاب يا سنت حكم ديگرى نمود - مثلًا برهان مىگويد : خدا جسم نيست ، قابل رؤيت نيست ، ولى ظواهر آياتى بر جسميّت و قابل رؤيت بودن دلالت دارد - وظيفه اين است كه برهان قاطع را بگيريم و در ظاهر كتاب يا سنّت ، تأويل
هامش
( 1 ) . البتّه خصوص اين مثال حساب جدايى دارد كه در جواب تفصيلى آخوند خواهد آمد .
( 2 ) . قوانينالاصول ، ص 140 - 148 .
( 3 ) . الفصولالغرويّه ، ص 126 .
( 4 ) . مطارحالانظار ، 130 - 138 .