الثالث : [ استعمال اللفظ فى المعنى المجازىّ ]
صحة استعمال اللفظ فيما يناسب ما وضع له هل هو بالوضع أو بالطبع وجهان بل قولان أظهرهما أنه بالطبع بشهادة الوجدان بحسن الاستعمال فيه و لو مع منع الواضع عنه و باستهجان الاستعمال فيما لا يناسبه و لو مع ترخيصه و لا معنى لصحته إلا حسنه و الظاهر أن صحة استعمال اللفظ فى نوعه أو مثله من قبيله كما يأتى الإشارة إلى تفصيله .
امر سوم : استعمال
مطالبى كه در امر اوّل بيان شد ، پيرامون علم و تعريف آن بود ، كه از مبادى تصديقيه علم اصول بهشمار مىرود . دوازده امر باقىمانده ، به نوعى ، يا مربوط به وضع است و يا مربوط به استعمال .
مطالبى كه در امر ثانى عنوان شد در رابطه با وضع بود ؛ و مطالبى كه در امر ثالث مطرح مىگردد مربوط به استعمال است .
قبل از ورود به بحث ، دو مطلب را به عنوان مقدّمه مىآوريم :
الف ) اقسام استعمال ؛ ب ) اقسام وضع .
اقسام استعمال : استعمال يك لفظ در معنا ، براساس يك تقسيمبندى ، سه قسم مىگردد :
1 . استعمال حقيقى ؛ كه عبارت است از : استعمال لفظ در معناى موضوع له خودش ، مثل : اسد در حيوان مفترس ، انسان در حيوان ناطق ، و ماء در جسم سيال بارد بالطبع .
2 . استعمال مجازى ؛ كه عبارت است از : استعمال لفظ در غير معناى موضوعله - ولى غيرى كه با معناى موضوع له داراى مناسبت و ارتباط و علاقه باشد ، و با آن بيگانه نباشد - مثل : اسد در رجل شجاع - به علاقهء مشابهت در شجاعت - ، گرگ در انسان خونخوار ، روباه در رجل مكار ، حمار در رجل بليد ، حاتم در انسان بخشنده ، و ابنسينا در انسان نابغه .
3 . استعمال غلط ؛ كه عبارت است از : استعمال لفظ در معناى غير موضوعله - آن هم غيرى كه هيچ تناسبى با معناى اصلى ندارد و با آن كاملًا بيگانه است - مثل : اسد در ديوار ، كتاب در فرش ، آسمان در ريسمان ، و ماست در دروازه .
اقسام وضع : يكى از تقسيمات وضع - كه به لحاظ خود لفظ موضوع انجام مىگيرد - آن است كه وضع يا شخصى است يا نوعى .
وضع شخصى : واضع ، گاهى در هنگام وضع ، مادهء معين و هيئت مشخص را در نظر مىگيرد و آن را براى معنايى قرار مىدهد . مثل باب اسماء اجناس و اعلام اشخاص . واضع ، كلمهء انسان را كه