فى المثل مفهوم كلّى ابتدائيت يك مفهوم است ولى گاهى منظور مستعمل از تعبير به آن افاده خود آن معنا است و به آن معنا بنفسه و بما هو هو نگاه مىكند و در مقام تفهيم خود آن معناست ، مع قطع النظر عن الغير ؛ و گاهى درصدد بيان خصوصيتى از خصوصيات معناى ديگر است و به اين مفهوم نظر آلى دارد و آن را حالت و آلت براى غير ملاحظه مىكند ، و در مقام اين است كه از آن معنا پلى ساخته و ويژگىاى را در معناى ديگر برساند و بفهماند . براى مثال گاهى مىخواهد بگويد آغاز بهتر از انجام است كه به خود آغاز و انجام كار دارد ولى گاهى مىگويد : آغاز سير ، تحصيل ، تجارت ، جنگ ، صلح و . . . در فلان زمان است .
آنگاه واضع هم كه خود از انسانها است و نيازهاى مذكور را وجدان مىكند و مىيابد ، و از روز اول وضع به اين مطلب توجه داشته و گويا از اول به مستعملين گفته است : ايها المستعملين من با شما سخنى دارم : هرگاه در مقام افادهء معنى بنفسه و بما هو هو بر آمديد و داعى شما بر استعمال ، اين جهت بود و بدين منظور در مقام تعبير و عبارت آوردن بر آمديد ، از اسم استفاده كنيد و بگوييد : « الإبتداء كذا و كذا » . و هرگاه خواستيد آن معناى واحد را غير مستقل وحالةً لغيره ببينيد و اراده شما به اين امر تعلق گرفت آنجا از حرف كمك بگيريد و بگوييد : « سرت من البصرة » .
دليل اينكه گفته شد استعمالِ جابهجايى صحيح نيست اين است كه شما با شرط واضع و سخن او مخالفت كرديد . و گرنه اصل معنا يكى است . ما گفتيم كيفيت ارادهء معنا و نحوهء قصد آن - كه گاهى آلياً مراد مستعمل واقع مىشود و گاهى استقلالًا - « 1 » در معنا دخالتى ندارد و از خصوصيات و قيود و مقومات معنا نيست . « 2 »
اين مطلب نظير مطلبِ باب صيغه إفعل است . مشهور گفتهاند : گاهى فعل امر در طلب حقيقى بهكار مىرود ، گاهى در تهديد ، گاهى در تعجيز و . . . ؛ ولى مرحوم آخوند در باب اوامر مدعى است كه فعل امر يك معنا بيشتر ندارد و آن طلب انشائى است و همهجا در همين معنا بهكار مىرود ؛ امّا دواعى و انگيزهها فرق دارد ؛ يعنى گاهى به داعى طلب حقيقى انشاء طلب مىكند و گاهى به داعى تهديد و . . . ، بنابراين دليلى نداريم كه معانى را متعدد و متكثر سازيم .
[ الوضع فى الخبر و الإنشاء ]
ثم لا يبعد أن يكون الاختلاف فى الخبر و الإنشاء أيضا كذلك فيكون الخبر موضوعا ليستعمل فى حكاية ثبوت معناه فى موطنه و الإنشاء ليستعمل فى قصد تحققه و ثبوته و إن اتفقا فيما استعملا فيه فتأمل .
هامش
( 1 ) . فى حالكونه آلةً لغيره أو مستقلّاً .
( 2 ) . سخن از اينكه واضع ، اسم را به اين منظور و حرف را به آن منظور وضع كرده و با مستعمل شرط كرده و . . . مطلبى است كه محشّين و مقرّرين و متأخرين از آخوند ، دربارهء آن برداشتهاى مختلف كرده و لااقل ، احتمالات گوناگونى دادهاند و مورد مناقشه واقع شده است كه فعلًا در صدد بيان آن نيستيم .