اوّل است ؛ يعنى تراخى واجب باشد ، و اين وجوب را نفى مىكند و گرنه جواز را با استدراك بعدى مىپذيرد .
دليل مرحوم آخوند همانند دليل در مبحث مرّه و تكرار است ؛ يعنى : صيغهء افعل نه به هيئت و نه به مادهء و نه به مجموع مركّب از آن دو ، دالّ بر خصوص فور يا تراخى نيست ، بلكه دالّ بر طلب ايجاد اصل طبيعت است با قطع نظر از اينكه ايجاد ، فورى باشد يا با تأخير . امّا هيئت امر ؛ هيئت امر دالّ بر طلب ايجاد است و سخن از فور و تراخى و غيره نيست .
و امّا مادّهء امر ، اين هم بر اصل طبيعت و ماهيّت دلالت دارد ولى خبرى از فور يا تراخى نيست .
و امّا مجموع مركّب ؛ مجموع هم بر طلب ايجاد طبيعت دلالت دارد ، فأين الدلالة على الفور أو التراخى ؟
نتيجه : براى استفاده خصوص فور يا تراخى نيازمند دليل ديگرى غير از ظاهر امر هستيم .
قوله : كما ادّعى : آيا دليل ديگرى بر خصوص احدهما داريم يا خير ؟
بعضىها مدعى شدهاند كه از دليل خارجى وجوب فوريّت مستفاد است ؛ منظورشان اين دو طايفه آيات است : 1 . آيهء مسارعت ؛ 2 . آيهء استباق .
آيهء مسارعت : قرآن مىفرمايد : و سارعوا إلى مغفرةٍ من ربّكم . « 1 » وجه استدلال : كلمهء سارعوا فعل امر است و قبلًا ثابت شد كه امر ظهور در وجوب دارد . پس سارعوا أى يجب المسارعة . كلمهء « مغفرت » به معناى آمرزش است و آمرزيدن فعل اللَّه است و مسارعت عبد به فعل خداوند معنا ندارد .
پس بايد چيزى در تقدير باشد ، يعنى اسباب و عوامل مغفرت و آمرزش : به آنچه از اعمال كه سبب آمرزش الهى مىگردد ، سرعت بگيريد و به سوى آنها بشتابيد . سبب مغفرت عبارت است از : توبه از گناهان گذشته ، انجام واجبات و مستحبّات و ترك محرمّات و . . . . پس فعل مأمور به يكى از علل آمرزش الهى است . آنگاه استدلال به قرار ذيل است :
مقدمهء اوّل : يجب المسارعة إلى اسباب المغفرة .
مقدمهء دوّم : و فعل المأمور به من اسباب المغفرة .
نتيجه : فيجب المسارعة إلى فعل المأمور به . معناى فوريّت هم جز اين نيست .
آيهء استباق : قوله تعالى : فاستبقوا الخيرات . « 2 » وجه استدلال ، استبقوا فعل امر است و ظهور در وجوب دارد ؛ أى يجب الاستباق و كلمهء « الخيرات » جمع با الف و لام و مفيد عموم است و هر يك از واجب و مستحب را شامل است . پس از جملهء خيرات فعل مأمور به است ؛ آنگاه اصل استدلال اين است :
مقدمهء اوّل : يجب الاستباق إلى الخيرات .
مقدمهء دوّم : و فعل المأمور به من الخيرات .
هامش
( 1 ) . سوره آل عمران ، آيهء 133 .
( 2 ) . سورهء بقره ، آيهء 148 ؛ و سورهء مائده ، آيهء 48 .