مرتبط با شارع است مثل كريّت ، طهارت و . . . ) است كه داراى اثر شرعى است ، مثل حيات زيد كه اثرش وجوب نفقه و . . . مىباشد . در اينجا هم اگر يقين سابق و شك لا حق پيدا كرديم ، حتما استصحاب جارى مىشود .
گاهى هم مستصحب ما موضوعى از موضوعات لغوى است كه اثر و حكم شرعى دارد ، مثلا قبلا امر ظهور در وجوب داشت ، يا كلمهء صعيد ظهور در مطلق وجه الارض داشت ؛ ولى بعد در زمان نزول آيهء «
أَقِيمُوا الصَّلاةَ *
» يا امر «
فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً *
» و . . . شك كرديم در بقاء امر بر وجوب ، صعيد در مطلق وجه الارض ، يا زوال آن معنا و انتقال به معناى ديگر ، استصحاب بقاء ظهور و معناى لغوى نموده و بنا را بر بقاء همان معنى مىگذاريم . در نتيجه از آيه همان معنا مراد خواهد بود ( و به همين خاطر اصل مثبت است مگر واسطه خفى باشد . . . ) و حكم به وجوب نماز و جواز تيمّم با غير خاك مىنماييم . تا اينجا تماما مربوط به امور عملى بود و ديديم كه جريان استصحاب بلامانع است .
و امّا امور عقيدتى : نخست مقدّمهاى را مىآوريم و آن اينكه آيا اعتقاد همان يقين و قطع جازم است و عين هم مىباشند يا اعتقاد غير از يقين است ؟ گروهى از متكلّمان اين را دو عين يكديگر دانستهاند ؛ ولى اكثر متكلّمان برآنند كه اعتقاد غير از يقين است و دلايلى دارند كه يكى از آنها مراجعه به وجدان است . وجدانا غير از مسئله يقين قلبى به امرى از امور ، مسئله ديگرى داريم كه ايمان و تسليم و پذيرش قلبى باشد ، در قبال انكار و جحد و لجاجت و . . . فراوان پيش مىآيد كه شخص از نظر برهان و استدلال در برابر حقيقتى تسليم است ، ولى در مقام جدل و ديالوگ زير بار نمىرود و انكار مىكند .
دليل ديگر آيهء كريمه است كه دربارهء كافران مىفرمايد : «
وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ
» « 1 » كافران آيات قرآن كريم را انكار نمودند ، در حالى نفس آنان به اين آيات مستيقن و داراى يقين بود . ملاحظه مىفرماييد كه يقين دارد ، ولى عقيده ندارد ؛ يعنى در برابر آن تسليم و منقاد نيست . و عدّهاى از دانشمندان اهل كتاب رسول خدا ( ص ) را چونان فرزندان خويش مىشناختند ؛ ولى زير بار اسلام و آيين آسمانى رسول اكرم نرفتند و به
هامش
( 1 ) - سوره نمل ، آيه 4 .