عند الاطلاق ظهور در طلب الزامى ( تحريمى ) دارد و اطلاق آن بر كراهت قرينه مىخواهد .
3 - در باب امر علوّ واقعى معتبر بود ، در صدق نهى نيز علوّ واقعى معتبر است . البتّه اقوال ديگرى هم وجود داشت .
4 - آنجا سخن از اتّحاد طلب و اراده بود و اينجا سخن از اتحاد طلب و كراهت است .
ب ) هيئت نهى
مطلب دوّم : تمام بحثهايى كه دربارهء هيئت امر ( صيغهء افعل ) مطرح بود در رابطه با هيئت نهى ( صيغهء لا تفعل ) نيز مطرح است . از قبيل معانى مختلف داشتن ، در تمام آنها در طلب انشائى استعمال شدن و دواعى و انگيزهها مختلف بودن ، عند الاطلاق در طلب الزامى استعمال شدن ، ظهور جملههاى خبريّه در مقام انشاء و . . .
بنابراين نهى مثل امر دالّ بر طلب است با اين تفاوت كه امر به معناى طلب فعل است و متعلّق طلب در باب اوامر ، وجود شيئى است يعنى مطلوب مولى آن است كه عبد اين شىء را در خارج ايجاد كند . ولى نهى به معناى طلب ترك است و مطلوب مولى در اين باب ، عدم و ترك متعلّق است و مىخواهد كه مكلّف شرب خمر نكند ، غيبت نكند و . . .
وقتى امر و نهى مثل هم شدند پس آنچه در امر معتبر بود ( علوّ يا استعلاء ، الزام و . . . ) در نهى نيز همان خصوصيات معتبر و شرط است .
( نكته : بر مسلك مشهور ، نهى نيز مثل امر داراى معناى طلبى است و دالّ بر طلب است .
با اين تفاوت كه يكى طلب فعل و ديگرى طلب ترك است و مرحوم آخوند بر اين مسلك مشى كردهاند . ولى بر مسلك عدّهاى از متأخرين اصلا نهى به معناى طلب نيست بلكه به معناى زجر و ردع و منع از فعل است و لازم عقلى اين منع از فعل عبارتست از طلب ترك و الزام به ترك ، و تفصيل مطلب در جاى خود بايد عنوان شود . )
ج ) مطلوب به نهى چيست ؟
قوله : نعم : مطلب سوّم : بنا بر اينكه نهى هم دالّ بر طلب باشد ( بر مبناى دلالت نهى بر