استقبالى باشد . « 1 »
قوله : قلت : فيه : مرحوم آخوند به اشكال محقّق نهاوندى دو جواب دادهاند كه در جواب اوّل در مقيس عليه و خود اراده سخن فاضل معاصر خودشان را ردّ كردهاند و در جواب دوّم در مقيس ، يعنى طلب و ايجاب اشكال وى را پاسخ دادهاند و ثابت كردهاند كه :
قياس مع الفارق است .
جواب اوّل : ما در اراده امتناع و استحالهء انفكاك مراد از اراده را قبول نداريم و مدّعى هستيم كه اراده همان گونه كه به امر حالى تعلّق مىگيرد ، ( مثلا الآن اراده مىكند و سخن مىگويد ، ( مثلا شخصى كه امسال مستطيع شده و مىخواهد حج برود ، از هماكنون قاصد و مريد حج است ، ولى مراد كه خود حج باشد ، استقبالى است . يا شخصى كه مىخواهد در تعطيلات مسافرت برود از الآن عازم و جازم و مصمّم است ، مبلّغى كه مىخواهد در ماه رمضان تبليغ برود ، از الآن قصد و اراده دارد . )
و دليل مطلب هم مراجعه به وجدان است . كسى كه خود را به رنج و زحمت مىاندازد و تمام مقدّمات حج را فراهم مىكند ، يا شب و روز مطالعه مىكند تا زواياى ناشناختهء اسلام را براى مردم بازگو كند و . . . به چه منظورى اينهمه مشقّت را متحمّل مىشود ؟ آيا جز اين است كه چون مريد حج و تبليغ و ذى المقدّمه است ، اين كارها را مىكند ؟ خير ، جز اين نيست ، تمام اين كارها در راستاى رسيدن به آن هدف و مقصد و مقصود است .
پس انكار تعلّق اراده به امر استقبالى و انكار انفكاك اراده از مراد ، انكار بديهى و امر وجدانى است .
قوله : و لعلّ : منشأ اشتباه محقّق نهاوندى ، كلماتى است كه در تعريف اراده ذكر شده است . مشهور گفتهاند : « اراده آن شوق مضاعف و دوچندانى است كه موجب تحريك عضلات به سمت مراد و مطلوب مىباشد ) به گمان وى ، محرّك بودن بايد فعلى و حالى باشد . ( چون مشتقّ ظهور در فعليت دارد ) همچنين محقق ، منظور از كلمهء « نحو المراد » را مراد اصلى و مقصود بالذات دانسته و به عقيدهء وى محال است كه تحريك فعلى به جانب
هامش
( 1 ) - تشريح الاصول ، ص 165 - 164 .