ضرب خودتان را حاكى از ضرب در كلام او قرار داده و زيد خود را در زيد او استعمال كردهايد . . . اين سه قسم از اطلاق بلااشكال هم ممكن هستند و هيچ تالى فاسدى ندارند و هم واقع شدهاند و نوع بحثهاى ادبياتى و دستورى از اين قبيل اطلاقات است . پس بىترديد اين اطلاقات صحيح و پسنديده است .
ولى سخن در اينست كه : آيا صحت و حسن اين اطلاقات بالوضع است يعنى تابع اذن و ترخيص واضع است ؟ يا بالطبع است يعنى تابع طبع انسان مطلق و مستعمل است ، واضع ترخيص كند يا منع نمايد و ربطى به او ندارد . ؟
مرحوم آخوند مىفرمايد : در پايان امر ثالث هم قبلا اشاره كرديم كه حسن اين اطلاقات بالطبع است و دليل اين مطلب همان مراجعه به وجدان است و علاوه برآن ، دليل ديگرى هم در اينجا مىآوريم و آن عبارتست از اينكه :
بلااشكال ما در هر لغتى الفاظى داريم كه مهمل و غير موضوع هستند ، و واضع آنها را براى چيز خاصى وضع نكرده است . مانند لفظ : ديز ، بيز ، جسق و . . . در لغت عرب ، و مانند :
پاخت ، مسن ، و . . . كه مىگوييم : ساختوپاخت ، حسن مسن ، در مر و . . . در فارسى . و بلا اشكال اطلاقات مذكور ( اطلاق لفظ و ارادهء نوع يا صنف يا مثل ) در الفاظ مهمل نيز صحيح است . مثلا بگوئيم ديز لفظ است و از آن اراده كنيم نوع ديزها يا صنف خاصى از آن يا مثل آن را . آنگاه اگر اين اطلاقها بالوضع باشد لازمهاش آنست كه الفاظ مهمل هم در عالم داراى وضع باشند و براى دلالت بر چيزى وضع شده باشند . و اين لازم باطل است و بقول مرحوم آخوند : و هو كما ترى زيرا كه مهمل اسمش با خودش است ، و از آن چيزى اراده نمىشود ، و نيز خلف فرض لازم مىآيد . يعنى لازم مىشود لفظى را كه فرض كردهايم مهمل است ، مهمل نباشد . ( و نيز وضعى بودن اطلاقهاى مذكور مستلزم اشتراك لفظى در الفاظ موضوع و مستعمل و معنىدار است فى المثل لفظ زيد يكبار براى هيكل خارجى و يكبار براى اراده نوع و صنف و . . . وضع شده است و احدى به اين اشتراك ملتزم نيست . )
پس صحّت اطلاقات مذكور وضعى و قراردادى نيست بلكه طبعى است .
4 - قوله : و اما اطلاقه : گاهى لفظى اطلاق مىشود و از آن نفس شخص همين لفظ
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 57
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٥٧