موضوع علم اصول
قوله : ثم إنّه : تا به حال سخن از موضوع مطلق العلم بود از اينجا براى بيان موضوع علم اصول زمينهسازى مىكنند .
قبلا گفتيم كه موضوع هر علمى عبارتست از يك سلسله مفاهيم كلى و طبيعى كه با موضوعات مسائل آن علم اتحاد دارد و ، خارجا به يك وجود موجودند .
حال سؤال اينست كه : آيا آن مفاهيم كلى و طبيعى اسم خاص هم دارد و هر علمى بايد عنوان مخصوصى داشته باشد ؟ ( يا اسم خاص نيست ) ، و لفظى كه به تفصيل برآن موضوع دلالت كند لازم نداريم ، كافى است با يك عنوان كلى و اجمالى به آن موضوع اشاره كنيم .
فى المثل بگوييم : هرآنچه كه ما را در فلان هدف يارى مىكند و . . . پس تعيين اسم لازم نيست ، زيرا غرض از علم بر ذات موضوع و واقع و نفس الامر آن مترتب است نه بر عنوان و اسم آن ، در نتيجه دانستن يا ندانستن اسم مهم نيست .
قوله : و قد انقدح : از اينجا وارد بيان موضوع علم اصول مىشويم ،
سؤال : موضوع علم اصول چيست ؟ در علم اصول از احوالات چه چيزى بحث مىشود ؟
در مجموع چهار نظريه در اين باره مطرح است :
1 - گروهى از متأخرين از جمله مرحوم مظفر « 1 » مىگويند : علم اصول موضوع معينى ندارد ، ( و اصولا لازم نيست كه هر علمى داراى موضوعى باشد و در آن علم از عوارض ذاتيه اين موضوع گفتگو شود ) بلكه علم اصول عبارتست از يك سلسله مسائل مختلف و متشتت كه همه آنها در استنباط حكم شرعى فرعى دخيل مىباشند ، و بيش از اين لازم نداريم . و در واقع طبق اين نظر بايد گفت : موضوع علم ، نفس موضوعات مسائل آن است .
2 - به عقيدهء مرحوم آخوند موضوع علم اصول نام و نشان مخصوصى ندارد ، بلكه با يك عنوان اجمالى بدان اشاره مىشود ، يعنى مىگوييم : آن مفهوم كلى كه بر موضوعات
هامش
( 1 ) - اصول فقه ، ج 1 ، ص 6 .