به گشتوگذار علمى پرداختيم تا شايد دليلى بر جزئيّت آن امر مشكوك بيابيم ولى با كمال تأسف هرچه بيشتر جستيم كمتر يافتيم آنگاه بعد الفحص و اليأس نسبت به آن جزء اصل برائت جارى كرده و در مقام امتثال به اقلّ اكتفا كرديم سپس معلوم گرديد كه اين جزء را هم بايستى مىآورديم و نياوردهايم حال آيا در چنين موردى مؤاخذه و عقاب از مولاى حكيم سزاوار و پسنديده است يا قبيح و ناپسند ؟ عقل هر عاقلى مستقل است به اينكه عقاب قبيح است چون بيانى نرسيده و اتمامحجّتى نشده و تقصيرى از عبد بيچاره سر نزده فلما ذا العقاب ؟
قوله : خصوصا مع اعتراف . . .
توضيح مطلب : بيانى كه مدّ نظر ماست و مىگوئيم عقاب بدون آن قبيح است هر بيانى نيست بلكه عبارتست از بيان و اصل تامّ يعنى بيانى كه به ما رسيده و از لحاظ سند و دلالت هم تكميل است چنين بيانى است كه حجّت را بر عبد تمام مىكند و راه هرگونه عذر و بهانهاى را به رويش مىبندد بنابراين مطلب صورى پيدا مىكند كه بجا است همينجا به آن صور اشارهاى بكنيم :
1 - در رابطه با فلان امر بيانى از مولى صادر شده و به ما بندگان هم و اصل شده و ازهرجهت هم كامل است يعنى سند صحيح ، دلالت تكميل و معارض هم ندارد تنها در خصوص اين صورت است كه عقاب قبيح نيست و عقل عقلا عبدى را كه با چنين خطابى مخالفت كند مستحق ملامت مىدانند كه مورد بحث ما نيست .
2 - بيانى صادر شده و بما هم و اصل شده و سند و دلالت هم
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 71
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٧١