اگر آب به حدّ كرّ نرسد يعنى قليل باشد به مجرّد ملاقات با نجس متنجس مىشود آنگاه مفهوم شرط اين حديث با عموم آن حديث قبل تعارض مىكنند و چون مفهوم خاص است برآن عام مقدم مىشود ولى در مواردى كه خاص با عام در يك كلام اجتماع كنند و خاص مفهومى باشد در اينجا خاص بر عام مقدم نمىشود چون يك كلام را صدرا و ذيلا محاسبه نموده و معناى مطابقى آن را محاسبه مىكنند و نوبت به مفهوم نمىرسد .
و ثانيا برفرض كه در همين مورد ثانى هم [ خاص و عام در يك كلام ] خاص مفهومى بر عام مقدم شود مال مواردى است كه عليت و معلوليتى در كار نباشد مثلا بگويد : ان كان زيد عالما فاكرمه كه مفهومش اينست كه اگر عالم نباشد واجب الاكرام نيست و بدنبال آن گفته : اكرم كل انسان كه عام است چه زيد و چه ديگرى آن هم چه عالم و چه جاهل بايد اكرام شود و مفهوم صدر با منطوق ذيل تنافى دارند ولى در مواردى كه عليت و معلوليت هست و ذيل علت براى صدر است اينجا مفهوم صدر و لو خاص باشد بر تعليل ذيل و لو عام باشد مقدم نمىشود بدليل اينكه عند جميع العقلاء در باب علت تامه و معلول قانون اينست كه معلول [ يعنى حكم شرعى در ما نحن فيه ] ازهرجهت با علت تامه مساوى و تابع او و دائر مدار او است يعنى اگر علت خاص و مقيد باشد معلول هم خصوصيت پيدا كرده و محدود مىشود و اگر علت تعميم داشته باشد معلول هم تعميم پيدا مىكند و لو موضوع جزئى باشد و بر همين اساس مىگويند :
العلّة تخصص من وجه و تعمّم من وجه آخر .
چند مثال : 1 - طبيبى به مريض مىگويد : لا تأكل الرمان لانّه حامض در اينجا حكم عبارتست از لا تأكل و موضوع عبارتست از رمّان كه از جهتى اطلاق دارد و كلّى است يعنى انار حلو و انار حامض هر دو را شامل است ولى از جهتى مختص به افراد همين موضوع است امّا ساير اشياء را شامل نيست
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 47
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٧