خبر دادن فاسق است و پيداست كه با انتفاء اين موضوع يعنى عدم مجىء فاسق حكم هم منتفى مىشود يعنى تبين ديگر واجب نيست نه اينكه موضوع دارد ولى حكم نيست بلكه اصلا خبرى نيست و موضوعى نيست تا حكمى باشد و اين را سالبه به انتفاء موضوع گويند و تفصيل مطلب را در شرح اصول فقه ج 1 ص 230 به بعد آوردهام .
بنابراين استدلال به اين آيه عقيم است و آيهء مذكور نه از ناحيه مفهوم وصف و نه مفهوم شرط دليليتى ندارد .
قوله و مما ذكرنا :
از بيان اشكال اول ، جواب دو مطلب دانسته مىشود :
مطلب اوّل : بعضى گفتهاند : مفهوم آيه عبارتست از عدم وجوب تبين عند عدم مجىء الفاسق بالخبر و اين مفهوم اطلاق دارد و بر دو فرد قابل صدق است يكى اينكه عدم مجىء الفاسق بالخبر يعنى اصلا خبرى نيست ما يتبينى نيست تا تبين واجب باشد [ سالبه بانتفاء موضوع ] و يكى اينكه خبرى هست ولى آورندهء آن فاسق نيست بلكه عادل است پس اگر عادل خبرى آورد تبين واجب نيست [ سالبه به انتفاء محمول يعنى خبرى هست ولى حكم وجوب تبين را ندارد ] حال مفهوم آيه اطلاق داشته و شامل اين فرد هم مىشود و در نتيجه با طلاقها دلالت مىكند بر عدم وجوب تبين در خبر عادل و وقتى تبين واجب نشد يا قبول بلا تبين است و يا ردّ بلا تبين و احتمال ثانى هم باطل است فتعيّن الاحتمال الاوّل و هذا معنى حجية خبر العدل الواحد المجرّد .
جواب ما : گويا شما قانون مفهومگيرى را نمىدانيد : قانون مفاهيم اينست كه اگر قضيه حمليه باشد ، موضوع در مفهوم همان موضوع در منطوق است و محمول هم همان است و تنها نفى و اثبات فرق كرده يعنى اگر منطوق
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 40
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٠