مضاف است كه صاحب بشرى دارد ، پس تفسيرهاى فوق ، مسامحه دارد . البته دو معناى اخير فرهنگ معين پذيرفتنى است و بر مطلق مال و جنس آن اطلاق مىشود ؛ زيرا هر مالى ارزش مبادله دارد و قابل تملك است و انسان مىتواند از آن استفاده كند .
تعريف مال در عرف عام : عقلا از مال اراده مىكنند هرچه را كه مردم ميل به آن دارند و آن را قصد مىكنند و حاضرند براى آن پول بدهند ، و به تعبير فقهى : آنچه داراى منفعت مقصودهء عقلائيه است .
تعريف مال نزد شارع : هر چيزى كه علاوه بر داشتن منافع قابل ملاحظهء عقلائى ، شرعاً داراى منافع حلال و مباح باشد ، بنابراين شراب ، خوك و مانند آن ماليت ندارند .
تعريف واژه ملك : المنجد مىنويسد : « مَلَكَ الشيء : احتواه قادراً على التصرف والاستبداد » ، « مَلَكَ علي القوم : استولى عليهم » ، « ملك نفسه : قدر على حبسها » . « 1 »
فرهنگ معين مىنويسد : « ملك : به تصرف درآوردن » ( معناى مصدرى ) ، « ملك : آنچه در تصرف شخص باشد » ( معناى اسمى ) ، « ملك : زمين متعلق به شخص » . « 2 »
شايد بهترين تفسير اين باشد كه ملك يعنى هر چيزى كه صاحب بشرى دارد ؛ « 3 » خواه قدرت بر تصرف داشته باشد يا نه ؛ مثل افرادى كه محجورند .
قدرت بر تصرف يا سلطنت از شؤون و لوازم ملك است ، نه اينكه مقوّم آن باشد ، در تصرف بودن يا به تصرف درآوردن هم مقوّم ملك نيست ، زيرا غاصب ، سارق ، ولى ، وصىّ و متولّى هم متصرف هستند ؛ در حالى كه مالك نيستند .
البته تفسيرهاى فوق ، لفظى و لغوى و شرح الاسمى است و عبارتى را به عبارت روان و آسانتر ادا كردن است ، نه بيان ماهيت مال و ملك . به نظر ما عبارت بهتر « صاحب بشرى داشتن » است .
هامش
( 1 ) . المنجد ، ص 774 ، مادّة « ملك » .
( 2 ) . فرهنگ معين ، ج 4 ، ص 4347 .
( 3 ) . در برابر مالك بودن خداوند كه بر همه عوالم امكان است . .