حرف را بزنيم و عملًا وقف مؤبّد به وقف منقطع الآخر تبديل شود و تنها در يك در صد از موقوفات كه وقف اراضى باشد استعداد بقاء تا قيامت وجود دارد و گرنه در ساير موقوفات اين استعداد نيست پس همهء آنها از وقفيّت خارج مىشوند و اين قابل التزام نيست . مضافاً به اينكه استعداد بقاء از حيث خود عين منقضى شده ولى استعداد بقاء به لحاظ ماليّت كه منتفى نيست و همين مقدار كافى است براى لزوم تبديل و مراعات حقوق بطون بعدى و عدم جواز اتلاف موقوفه از سوى بطن موجود .
قوله : و كيف كان :
به اعتقاد ما با فرض اينكه بطون و طبقات بعدى موقوف عليهم نيز در اين مال وقفى حقّى دارند ، ديگر طبقهء موجود مالك على الاطلاق نمىباشند و حق ندارند آن را اتلاف كنند و حقّ طبقات بعدى را مراعات نكنند .
قوله : و ممّا ذكرنا :
حال كه بطون بعدى هم ذيحق مىباشند ، در موردى كه بيع موقوفه بخاطر مخروبه شدن ( يا عوامل ديگرى كه در صور بعدى خواهد آمد ) جايز شده و طبقهء اوّل با رضايت اولياى طبقات بعدى آن را فروختند ، تكليف ثمن چه مىشود ؟ آيا مخصوص طبقهء موجود است و ملك طلق آنها مىشود ؟ يا ثمن هم مثل مثمن و عين موقوفه ، ملك همهء طبقات است و در نتيجه طبقهء موجود حقّ اتلاف ندارند ، آرى تنها حقّ تبديل دارند ؟ مرحوم شيخ طرفدار عدم اختصاص است و مىفرمايد : عدّهاى از بزرگان نيز همين نظر را دارند ( از قبيل : ابن جنيد اسكافى « 1 » علامّه « 2 » فرزند علّامه « 3 » شهيد اوّل « 4 » و شهيد ثانى « 5 » محقّق ثانى « 6 » و فاضل مقدار در تنقيح « 7 » و ابن فهد حلّ در المقتصرمن شرح المختصر « 8 » و محقّق اردبيلى در مجمع الفائدة « 9 » ) و دليل ما برا اشتراك همهء طبقات در ثمن ، قانون بدليّت ، است يعنى ثمن بدل از عين موقوفه است و هر حكمى مبدل داشت بدل هم دارد ، مبدل
هامش
( 1 ) . به نقل علامه در مختلف ج 6 ، ص 287 .
( 2 ) . قواعد ج 1 ، ص 126 .
( 3 ) . ايضاح القوائد ج 2 ص 407 .
( 4 ) . غاية المراد ص 82 .
( 5 ) . شرح لمعه ص 112 .
( 6 ) . جامع المقاصد ج 4 ، ص 97 .
( 7 ) . التنقيح الرائع ج 2 ، ص 33 .
( 8 ) . المقتصر ص 212 .
( 9 ) . مجمع الفائده ج 8 ، 169 .