در المصباح المنير مىخوانيم : مادّهء فضل به معناى زيادى است و جمع آن فضول است مانند فلس و فلوس ، ولى در ما نحن فيه معناى جمعى منظور نيست ، اگر فضول بدون ياء نسبت باشد وصف خود عقد و انشاء است و اگر با ياء نسبت يعنى فضولى باشد وصف شخص عاقد است البته گاهى به خود عقد هم نسبت داده مىشود و وصف عقد واقع مىشود و مىگوئيم : عقد فضولى ، بيع فضولى و . . .
ولى اين از باب تسامح و مجازگوئى و از باب وصف به حال متعلّق شيئى است نه وصف به حال خود شيئى [ زيد ابوه فاضل نه زيد نفسه فاضل ] يعنى عقدى كه عاقد آن فضولى است و فضولى در لغت اين گونه تعريف شده : « من يشتغل بما لا يعنيه » « 1 » يعنى شخصى كه خود را سرگرم كارهائى مىكند كه به درد او نمىخورد و او را به هدفش نمىرساند .
[ دو تعريف فقها در رابطه با واژه فضولى ]
ولى در اصطلاح فقهاء دو تعريف برايش آوردهاند :
1 - شهيد كه از فقهاء اماميّه است فرموده : فضولى عبارتست از انسان كاملى [ بالغ و عاقل و قاصد و مختار ] كه مالك تصرّف نيست اعمّ از اينكه مالك عين باشد ولى محجور از تصرف باشد و يا اصلا مالك عين نباشد ، مالك عين هم كه نيست اعمّ از اينكه غاصب و سارق باشد كه ادّعاى مالكيّت مىكند و مىفروشد [ كما سيأتى ] يا هيچكدام نباشد مثل كسى كه در منزل نشسته و اتومبيل كسى را مىفروشد ، زنى را به عقد مردى درمىآورد و . . .
: قوله : و لو كان غاصبا :
يعنى بهنظر ما غاصب هم فضولى است با اينكه اصلا مالك عين هم نيست ، بر خلاف علّامه ره كه غاصب را در مقابل فضولى آورده ، بقول مرحوم شهيدى :
قال العلّامه فى القواعد : فبيع الفضولى موقوف على رأى و كذا
هامش
( 1 ) المصباح المنير ، ج 2 ، ص 150 ، مادّهء فضل .