اينجاها دفع ضرر كردن از خويشتن منحصر به اتيان فعل اكراهى نيست بلكه به يكى از دو طريق قابل دفع است : يا فعل اكراهى را انجام دهد ، و يا تفصّى و فرار را اختيار كند ، و نسبت به هردو مجبور و مكره نيست ، بلكه مختار است و به اختيار خود سفر نمىرود و براى دفع ضرر فعل اكراهى را انجام مىدهد و اين را اكراه نگويند و قبلا هم اشاره شد كه انجام هر فعلى براى دفع ضرر كه اكراه نام ندارد ، پس اگر سفر نرفت و بيعدار را اختيار كرد بيع او اكراهى نيست و صحيح خواهد بود .
: قوله : و ليس التفصّى :
اكراه گاهى تعيينى است يعنى ظالم انسان را بر كار معيّنى مكره مىسازد .
مثلا مىگويد : بايد اين زمين مرغوب را به من بفروشى و گرنه نابودت مىكنم و . . .
و گاهى تخييرى است يعنى بر يكى از دو يا چند كار مكره مىسازد مثلا مىگويد : يا بايد اين زمين را به من بفروشى و يا بايد يك ميليون تومان وجه نقد بپردازى ، و گرنه كشته مىشوى و . . .
حال از نظر فقهاء و عرف هردو اكراه است چه بر عمل معيّنى و چه بر احد الامرين .
با اين مقدّمه ، گويا كسى مىگويد : چه مانعى دارد كه در ما نحن فيه تفصّى از ضرر و مسافرت كردن را يك فرد كار اكراهى دانسته و بگوئيم : اينجاها شخص بر احد الامرين مكره است : يا سفر و يا بيعدار ، و در نتيجه اكراه صادق است و مسلوب نيست ؟
مرحوم شيخ مىفرمايد : قياس مع الفارق است و سفر در ما نحن فيه مثل اكراه تخييرى نيست ، كه سفر نه معيّتا اكراهى نيست و نه مخيّرا اكراهى است بلكه مسقط اكراه است و موضوع آن را برمىدارد نه عدل و بدل كار اكراهى و لذا
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 378
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٧٨