حال اگر هازل قاصد معنى باشد پس مكره به طريق اولى قاصد معنى است ، و وجه اولويّت آنست كه : مكره مضافا به همهء جهاتى كه در هازل ذكر شد ، يك جهت بالاترى هم دارد كه هازل هم نيست بلكه جادّ است ، پس مكره نيز قصد معنى دارد و تمام نظرش به لفظ نيست .
: قوله : و الخالى :
اگر مىخواهيد بشناسيد كه چه كسى صددرصد قاصد لفظ بوده و تمام مقصد او لفظ است و هرگز معنى را قصد نكرده و ذهنش خالى از قصد معنى است ؟ به شما معرفى مىكنيم :
كسى كه صرفا از روى تقليد كلامى را مىگويد و خودش از معناى آن آگاهى ندارد و يا دارد ولى به نيّت اينكه مثل فلانى اين لفظ را بگويد ، فقط قاصد لفظ است . و كسى هم كه بهعنوان تلقين لفظى را مىگويد مثل پدر و مادرى كه كلمهاى را به دهان كودك مىگذارند و به او تلقين مىكنند كه اينطورى بگونه آنطورى ، باز كودك و يا ملقّن قصد معنى ندارند و اى چهبسا جاهل به معنى است و تمام مقصد اين دو گروه لفظ است .
: قوله : فالمراد :
پس منظور آن جماعت از اين كلام [ المكره قاصد الى اللفظ غير قاصد الى مدلوله ] چيست ؟ منظور اينست كه : هم مختار و هم مكره در مقام انشاء بوده و به قصد انشاء صيغهء بيع را به زبان مىآورند و هردو انشاء تمليك مىكنند و محال است كه كلام انشائى باشد ولى مدلول آنكه انشاء تمليك است نباشد ، زيرا كلام انشائى علّت و خود انشاء تمليك معلول آن است و معلول از علّت تخلّف و انفكاك ندارد .
با اين تفاوت كه : انگيزهها فرق دارد : انگيزهء مختار از اجراء صيغهء بيع يا طلاق و . . آنست كه : مضمون صيغه در خارج محقّق شود يعنى حقيقتا ملكيت و
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 361
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٦١