آب ملاك آن نقطهاى است كه به آب نزديك شده و كمكم مشك آب ارزش خود را از دست مىدهد و چند قدم بعد ، ديگر كسى آب را خريدارى نمىكند .
يا در مثال يخ ، ملاك آن زمانى است كه كمكم به اواخر پائيز و اوائل زمستان نزديك شده و قالب يخ ارزش خود را از دست مىدهد و به نازلترين قيمت معامله مىشود . بايد قيمت اين زمان يا مكان را بدهد .
[ فرع يا مطلب ششم : مبانى شيخ در مطلب ]
: قوله : فرع :
مطلب ششم : اگر چنانچه مثل متعذّر شد و در فرض تعذّر ، مالك مطالبهء مال نمود و يا طرفين توافق كردند كه ضامن قيمت را بدهد و ضامن هم قيمت را پرداخت كرد ، آنگاه پس از مدّتى مثل مجدّدا موجود شد و ضامن از پرداخت آن متمكن گرديد آيا مالك حق دارد از نو اقامهء دعوا كرده و به ضامن بگويد : من كه از شما قيمت را گرفتم از روى ناچارى بود ، حالا كه مثل پيدا شده بيا و اين قيمت را از من بگير و مثل مالم را خريدارى كن و به من بده ؟ يا چنين حقّى ندارد ، ضامن دينش را ادا كرده و ملزم به پرداخت مثل نيست ؟
مرحوم شيخ مطلب را براساس سه مبنا محاسبه مىكنند :
الف : بر مبناى مشهور كه مىگفتند : در مثليّات مثل به ذمّه مىآيد و با تعذّر مثل هم ساقط نمىشود و كما كان مشغول الذمّة به مثل است تا وقت اداء و آن روز اگر مثل نبود بايد قيمت مثل را محاسبه كرده و بپردازد . بر اين مبنا مىفرمايند :
مثل عود نمىكند و ضامن مشغول الذمّه به آن نمىشود و مالك هم حقّ الزام ندارد ، و علّامه ره « 1 » و متأخرين از ايشان هم همين نظر را دارند .
دليل مطلب : مثل يك دينى است به گردن ضامن و او مديون به مثل است آنگاه اگر خود مثل را مىداد قطعا دين از گردن او ساقط مىشد ، حالا هم كه قيمت مثل را كه بدل و عوض مثل است داده آن هم با تراضى طرفين باز دين ساقط
هامش
( 1 ) قواعد الاحكام ، ج 1 ، ص 204 .