آن رسيده و در شرف تمام شدن است باز در غايت عزّت و كمى است . [ و حكم ميوهء شب يلدا را دارد . ]
2 - و گاهى وجود مثل در نهايت كثرت و زيادى است و خيلى فراوان است و بهخاطر همين كثرت ، ذليل الوجود است و خيلى براى آن ارزش قائل نيستند .
مثل ميوهاى كه اوج بازار آن و فصل آن فرا رسيده باشد كه از هر طرف به بازار سرازير مىشود .
3 - و گاهى وجود مثل يك وجود متوسّط است يعنى نه خيلى كم است تا قيمت آن بالا باشد و نه خيلى زياد تا قيمت آن كم شود ، بلكه متعادل و به اندازهاى هست كه بازار اشباع شود و قيمت هم عادلانه و حدّ وسط است .
حال اينكه فرض وجود نموده و قيمت را بدست مىآوريم فرض كدام وجود ؟ ملاك كدام وجود است ؟ وجود عزيز ؟ يا وجود ذليل ؟ يا وجود متوسط ؟
مرحوم شيخ مىفرمايد : ما اوّلى را اختيار كرده و مىگوئيم : ملاك در تقويم فرض وجود مثل است هرچند وجودش در غايت عزّت فرض شود و در نتيجه قيمت بالا باشد و ضامن مجبور باشد كه همين قيمت بالا را بپردازد [ شايد به خاطر اطلاقات ضمان باشد كه قبلا در امر پنجم بيان شد . ]
: قوله : لكن :
وجود عزيز و كمياب هم دو گونه است :
1 - گاهى بگونهاى است كه اگرچه كم است و در نتيجه قيمت بالا است امّا معذلك آن جنس راغب دارد و عقلاء در خريد آن رغبت مىكنند و براى رفع نيازهاى روزمرّه اقدام به معامله مىكنند و در حدّى نيست كه بازار معاملهء آن تعطيل شود . [ مثلا آهن اگر زياد باشد ، هر شاخهاى ده هزار تومان معامله مىشود ، ولى حالا كه كم است تا بيست هزار تومان هم معامله مىشود . ]
2 - و گاهى در حدّى است كه هيچ عاقلى براى رفع نيازهاى معمولى اقدام
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 162
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٦٢