[ ج : حقوقى كه قابل نقل و انتقال هستند ]
3 - قوله : و امّا الحقوق : قسم سوّم عبارتست از حقوقى كه قابل نقل و انتقال اختيارى به ديگران هست [ مجّانا يا با عوض ] [ و اگر قابل نقل بود ، به طريق اولى قابل اسقاط هم هست ، و نيازى به آوردن اين نبود ، لذا مرحوم شيخ نياورد ، ضمن اينكه هدف اصلى ما قبول نقل است نه قبول اسقاط . ] مانند حق التحجير :
[ تحجير عبارتست از سنگچينى و در اصطلاح فقهاء منظور آنست كه انسانى در زمان غيبت بر يك زمين مواتى سبقت گرفته و دور آن را سنگچينى كرده ، ديوارى از گل يا سنگ درست كرده باشد ، يا به اصطلاح امروزيها سيم خاردار بكشد ، و يا خاكريزى در اطراف آن پديد بياورد ، و يا حتى به قول بعض العامّه علامتى گرداگرد زمينى در نقاط مختلف نصب كند و . . . . « 1 »
و به فرمودهء شهيدين : و التحجير حولها بحائط من طين او حجر او مرز بكسر الميم و هو جمع التراب حول ما يريد احيائه من الارض ليتميز من غيره او مسناة بضم الميم و هو نحو المرز و ربّما كان أزيد منه ترابا و مثله نصب القصب و الحجر و الشكوك و نحوها حولها « 2 » ] كه با انجام كارهاى مذكور در واقع زمينه را براى احياء ارض فراهم كرده و يك حقّ و اولويّتى نسبت به ارض پيدا كرده [ حق التحجير ] ولى هنوز مالك ارض نشده زيرا كه بالاحياء مالك مىشود [ من احيى ارضا فهى له ] و هنوز عرفا احياء صدق نكرده است . ولى بعد از تحجير اولويتى پيدا كرده و تا او از حقّ خود رفع يد نكند ، ديگرى بر آن ارض سلطه پيدا نمىكند .
و مانند حقّ السبق : انسانها در سه امر مساوىاند :
1 - آب
2 - معدن
هامش
( 1 ) جواهر الكلام ، ج 38 ، ص 58 .
( 2 ) اللمعة الدمشقيّة ، ج 7 ، ص 166 .