ولايت كرد مىتواند در سايهء آن حدود الهى را اجرا كند ، امر به معروف و نهى از منكر نمايد ، خمس و زكات اموال مردم را ميان مستحقين آنها قسمت كند ، ميان برادران دينى دوستى و رابطه ايجاد كند [ و كينهها را بزدايد ] و در كنار همهء اينها اخلال به هيچ واجبى نرساند ، هيچ كار زشتى را هم مرتكب نشود ، تازه با همهء اينها مستحب است كه برود و از سوى جائر والى شود « 1 » [ امّا واجب نيست ]
اين عبارت صريح در عدم وجوب است .
2 - ابن ادريس در سرائر فرموده : « 2 » امّا سلطان جائر : كسى حق ندارد در حال اختيار و بدون اكراه و اضطرار از سوى جائر ولايتى را بپذيرد مگر اينكه يقين يا اطمينان داشته باشد . . . تمام كلمات شيخ طوسى در نهاية را عينا آورده است .
3 - محقّق اوّل در شرايع فرموده :
اگر انسانى كه از طرف سلطان جائر قبول ولايت مىكند ايمن باشد از ارتكاب حرام [ به عبارت ديگر يعنى علم يا ظن غالب داشته باشد كه هيچ حرامى را مرتكب نمىشود و هيچ واجبى را ترك نمىكند . . . كه در كلام شيخ و ابن ادريس هم بود ] و از طرف ديگر قدرت بر امر به معروف و نهى از منكر پيدا مىكند و اين دو فريضهء مهم را انجام مىدهد .
در چنين فرضى و براى چنين انسانى قبول ولايت از سلطان جائر مستحب است « 3 »
ملاحظه مىكنيد كه عبارت محقق هم نص در استحباب است و مفهومش آنست كه واجب نيست ]
هامش
( 1 ) النهاية ص 356 .
( 2 ) السرائر ج 2 ص 202 .
( 3 ) شرايع الاسلام ج 2 ص 12 .