حقوق مردمان را پايمال نمايد و براى رسيدن به متاع ناچيز دنيا حق را ناحق مىسازد .
كيفيت استدلال :
قوله : و اللّام : در لام ليبطل دو احتمال وجود دارد :
1 - لام غايت باشد : يعنى لامى كه مدخول آن مقصود انسان است ، مثل :
جئت لامر كذا ، يعنى هدف من از آمدن به خدمت شما ، فلان كار بوده و براى فلان منظور آمدم .
2 - لام عاقبت باشد : يعنى لامى كه مدخول آن مراد انسان نيست ، مثل لدوا للموت و ابنوا للخراب كه هدف از توليد مثل يا ساختمانسازى ، مردن و خراب شدن نيست ولى عاقبت امر چنين خواهد شد .
حال اگر لام ليبطل لام غايت باشد معنايش اينست كسى كه عالما عامدا فتواى به باطل و ناحق مىدهد در مقابل آن حق ندارد مالى و عوضى دريافت كند .
و اگر لام عاقبت باشد معنايش اينست كه : اصلا كسى كه آشنا به موازين قضا نيست و صرفا براى حطام دنيا درصدد آنست . نصب چنين كسى به قضاوت صحيح نيست ، و قبول نصب از ناحيهء خود او حرام است و بدنبال آن ، اخذ اجرت و جعل هم حرام خواهد بود .
و على كل حال يعنى هركدام كه باشد چه لام غايت و چه عاقبت ، كلام امام با ادات حصر يعنى كلمهء انّما آمده و مفيد حصر است . يعنى منحصرا كسى كه بدون علم و اطلاع و بدون هدايت از طرف خداوند فتوى مىدهد يا قضاوت مىكند مستأكل به علم است و كارش مذموم است . مفهوم حصر اينست كه : پس كسى كه با علم و اطلاع و به حق فتوى داده يا قضاوت مىكند مستأكل به علم نيست و عوضى كه دريافت مىكند حرام نيست . و هو المطلوب .
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 39
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٩