1 - مرحوم كاشف الغطاء و مرحوم شيخ اعظم و عدهاى از فقهاء شيعه ، طرفدار جواز دفع سحر بوسيلهء سحر هستند و به دو دليل تمسك كردهاند :
الف : اصل ، منظور همان اصالة الجواز است كه يك اصل عقلائى است و الاصل فى الاشياء الاباحة و الجواز الّا ما حرّمه الشارع .
قوله : بعد دعوى : ممكن بود كسى بگويد : با وجود آنهمه اطلاقات كه بر تحريم سحر بقول مطلق دلالت داشت و در اوّل مسئله سحر بيان شد ، ديگر چه جاى اصل است ؟
مگر نه اينست كه : الاصل دليل حيث لا دليل ؟ مرحوم شيخ به دو بيان راه را براى تمسك به اصل هموار مىكنند :
بيان اوّل : كسى را رسد كه ادّعا نمايد كه : ادلّه و اطلاقات حرمت به اطلاق خود باقى نمانده و منصرف شده به صورت و فرضى كه يك غرض راجح شرعى از اجراء سحر در ميان نباشد و امّا فرض وجود چنين غرضى را شامل نيست و وقتى اطلاقات اين فرض را شامل نشد دليلى بر حرمت آن نخواهيم داشت و به اصل جواز كه اصل اوّلى در اشياء نزد عقل و عقلاء است برمىگرديم .
با اين انصراف جاى تمسّك به اصل هست .
[ البتّه انصراف بايد ظهورى باشد و گرنه هر انصرافى قدرت ندارد كه جلو تمسّك به اطلاق را بگيرد و اينكه انصراف مذكور ظهورى باشد نه بيّن است و نه مبيّن . در ضمن بيان دوّم بعدا خواهد آمد . ]
ب : اخبار و رواياتى داريم مبنى بر جواز دفع سحر به سحر كه عمده دليل ما است . و در اينجا مرحوم شيخ چهار حديث را مطرح مىكنند :
حديث اوّل : فرازى از روايت احتجاج طبرسى . [ آنجا كه فرمود : فلا تأخذوا ما يضركم و لا ينفعكم . . . كه نهى لا تأخذوا را به صورت ضرر مقيّد كرد و فرمود :
آن سحرى كه به حال شما مضرّ است و نفعى ندارد ، حرام است . مفهومش
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 113
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١١٣