عرض كردم : مولاى من ؛ مىترسم بىادبى شود ، و كفر ورزيده باشم .
فرمود : اگر اين كار با اجازه ما باشد ، اشكالى ندارد . كمى پيش رفتم ، و ترسان و لرزان بودم . فرمود : بيا جلو ؛ بيا جلو . و آن قدر پيش رفتم كه نزديك حضرتش قرار گرفتم .
فرمود : بنشين . عرض كردم : مولاى من ؛ مىترسم .
فرمود : نترس . همانند غلام و نوكرى كه در پيشگاه مولاى بزرگوارى مىنشيند ، نشستم .
فرمود : راحت باش ، و چهار زانو بنشين ؛ تو خسته هستى ؛ پياده و پابرهنه آمدهاى .
خلاصه آن بزرگوار نسبت به غلامشان الطاف بزرگ نمودند ، و گفتگوهاى ارزشمندى كردند كه توصيف آن و بازگو كردنش ممكن نيست ؛ و بيشترش را نيز از ياد بردهام . سپس از خواب بيدار شدم و در آن روز شريف ، اسباب زيارت فراهم شد ، با آن كه مدّت طولانى بود كه راه بسته بود ، و موانع بزرگى در اين راه ايجاد شده بود ؛ به لطف خداوند راه باز شد و آن موانع بر طرف گرديد ، و من توانستم - همان گونه كه حضرت فرموده بودند - با پاى پياده و برهنه ، به زيارت مشرف شوم .
شبى در حرم شريف ماندم ، و بارها اين زيارت را خواندم
، در آن شب در بين راه نيز در حرم مطهّر ، كرامتهايى عجيب ؛ بلكه - بهتر بگويم - معجزههايى شگفتانگيز برايم آشكار شد كه بيانش طول مىكشد . خلاصه شكّ ندارم كه اين زيارت ، از امام هادى عليه السلام رسيده و امام زمان ارواحنا فداه نيز آن را تأييد فرمودهاند و بهترين و كاملترين زيارتهاست ، و پس از خوابى كه ديدم ، بيشتر اوقات ، امامان عليهم السلام را با اين زيارت يعنى زيارت جامعه زيارت مىكنم
. و در عتبات عاليات ، آن بزرگواران را زيارت نكردم مگر با اين زيارت و به همين جهت شرح و توضيح اكثر زيارتها را به تأخير انداختم تا به شرح اين زيارت شريف بپردازم . « 1 »
هامش
( 1 ) . دار السلام : 2 / 43 .