كتاب سمت سيطره و هيمنه بر كتابهاى آسمانى قبل را دارد ، اهل كتاب را در تبيين حقايق واقعى نيز به سوى خود فرا مىخواند و رفع اختلافشان را به عهده مىگيرد . آيا چنين مرجعيتى براى قرآن بدون امكان استنباط از آموزههاى آن معقول است ؟
ب ) آيات متعددى كه با آهنگهاى گوناگون ( تشويقى ، تهديدى و . . . ) فرمان به تدبر و تعقل در قرآن داده است مانند آيه كريمه :
أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً
؛ « 1 » « آيا در قرآن تدبر نمىكنند اگر قرآن از ناحيه غير خدا مىبود در آن اختلاف زيادى مىيافتند » . هيچكدام از ابعاد تدبر بدون امكان فهم قرآن صورت نمىبندد ، از جمله همين آيه كه براى درك عدم اختلاف ( و شناخت اعجاز قرآن ) فرمان به تدبر مىدهد و در واقع تشويقى است به ژرفنگرى در سرتاسر قرآن تا اگر هم اختلاف ابتدايى و ظاهرى به چشم خورد ، بر طرف گردد و باز در سوره يوسف ( آيه 2 ) مىفرمايد :
إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا
؛ « ما قرآن را به عربى نازل كرديم شايد بينديشيد » . شايد بتوان گفت ستايش قرآن از تعقل و تفكر در عالىترين مصداق تفكّر پيرامون خود قرآن و آيات آن است .
ج ) تمام آياتى كه در مقام تحدىاند و چون اين آيات به صورت مطلق در محتوا و در شكل ، مبارز طلبيده است ؛ مانند آورى آن ( همه قرآن يا سورهاى از آن ) مستلزم فهم محتوا ( يا ابعاد آن ) و نيز ساختمان تعبيرى آن است و اگر نه تحدّى لغو خواهد بود . قرآن مىفرمايد :
أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ
« 2 » ؛ « بلكه آنان مىگويند : [ پيامبر ] افترا زده است بگو سورهاى مانند آن بياوريد و [ براى اين كار ] هركس را جز خدا مىتوانيد ، دعوت كنيد اگر راستگوييد » .
مجموع آياتى كه از اوصاف قرآن خبر مىدهد مؤيد و شاهدى بر مدعاست ، مانند آياتى كه قرآن را كتاب « نور » ، « 3 » « هدايت » ، « 4 » « فرقان » ، « 5 » « شفا » « 6 » و . . . معرفى مىكند ،
هامش
( 1 ) . نساء ، 82
( 2 ) . يونس ، 38
( 3 ) . نساء ، 174
( 4 ) . فصلت ، 44
( 5 ) . بقره ، 23
( 6 ) . يونس ، 57