مشركان از اول بعثت تاكنون صورت گرفته را ، نقل كرده است مانند اينكه به حضرت مىگفتند
. . . مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ
؛ « 1 » « جنزدهاى است كه ( از همان جن ) تعليم ديده است » گاهى مىگفتند :
. . . إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ . . .
؛ « 2 » « انسانى او را تعليم مىدهد » گاه شاعرش مىخواندند و چنين افترا مىزدند :
شاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ
؛ « 3 » « شاعرى است كه منتظريم ( همانند ساير شاعران ) دستخوش حوادث روزگار شده خودش و نام و نشانش از ميان رود » و . . . اين نوع برخوردها از كافران و مشركان تازگى نداشت و باعث وهن و سستى در اركان دين نشد و حضرت نيز از سخن آنان دلواپس نبود .
نقشه براى قتل رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از ناحيه مشركان هم در همان اوايل بعثت در ليلة المبيت سابقه داشته است ؛ افزون بر آن اين افتراها و تهمتها و توطئهها براى قتل و غير آن ، مختص به اسلام و پيامبر بزرگوار آن نيست ساير انبيا نيز همواره به همينگونه ابتلاها گرفتار بودند بدون آنكه در ابلاغ پيام خدا كوچكترين قصور يا تقصيرى كنند .
بنابراين خطر محتمل را نمىتوان از ناحيه مشركان و ساير كفار دانست و آن را از قبيل افتراها و توطئههاى اوايل بعثت به حساب آورد اين خطر بايد پس از هجرت و پس از پاى گرفتن دين در جامعه اسلامى ، احساس شود .
3 . تهديد و خطر از ناحيه منافقان
پس از آنكه روشن شد خطر از ناحيه اهل كتاب و مشركان و كافران متوجه سازمان دين و جامعه اسلامى نيست بايد به خطر منافقان انديشيد ، آن روزها افراد جامعه اسلامى تازه به اسلام گرويده بودند و هنوز تعاليم اسلام در بين آنان رسوخ نكرده بود ازاينرو احتمال آن مىرفت منافقان كه تعدادى قابل ملاحظه در صفوف مسلمين بودند ، با انكار و تكذيب آنچه كه رسول خدا مأمور به ابلاغ آن شده بودند ، دسيسه كرده در اذهان چنين القا كنند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ( نعوذ باللّه ) از پيش خود حكمى صادر مىكند و آن را به اسم دين خدا منتشر مىسازد . پيشينه توطئهگرى منافقان و به پيروى
هامش
( 1 ) . دخان ، 14
( 2 ) . نحل ، 103
( 3 ) . طور ، 30