نوبت من بود . حضرت فرمود : ديگر نزد او نميروم ، و گفتند حضرت قسم ياد كرد كه بر خود حرام كردم و با حفصه قرار داد نمود كه بر ساير زوجات مستور بدارد ، حفصه بعايشه و ديگران گفت اين آيه نازل شد :
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ
كه ماريه بملك يمين مملو كه حضرت بود ميفرمايد :
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ أَزْواجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَ ما مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفاءَ اللَّهُ عَلَيْكَ
. . . الآية احزاب آيهء 49 . و نيز ميفرمايد :
لا يَحِلُّ لَكَ النِّساءُ مِنْ بَعْدُ وَ لا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْواجٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا ما مَلَكَتْ يَمِينُكَ
احزاب آيهء 52 . لذا ميفرمايد : براى چه حرام كردى آنچه را كه خدا براى تو حلال فرموده كه ماريه ملك يمين تو بود و بر تو حلال بود و در نوبت هم نبود مثل ازواج هر وقت اراده ميكردى مانعى نداشت .
تَبْتَغِي مَرْضاتَ أَزْواجِكَ
براى خشنودى زنهاى خود بر خود حرام كردى و آنچه بنظرم ميرسد اين حرام كردن نه مراد اين باشد كه نزد او رفتن حرام شرعى باشد كه ديگر نتواند نزد او برود بلكه بمعنى ممنوع كردن خود را كه نزد او نرود براى ترضيهء قلوب زنها .
وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ
يعنى اثر بر اين منع بار نكن و ترضيهء زوجات هم لازم نيست و خود را ممنوع نفرما خداوند مؤاخذه نميكند نه اينكه العياذ پيغمبر معصيتى كرده باشد و خدا او را ببخشد و مورد رحمت خود قرار دهد .
[ سوره التحريم ( 66 ) : آيه 2 ]
قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ وَ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ( 2 )
بتحقيق خداوند واجب و فرض فرموده براى شما مسلمين كه قسمهاى خود را حل كنيد بدون كفاره و خدا مولى و صاحب اختيار و فرمان فرماى شما است و او است داناى حكيم بجميع مصالح و حكم و صلاح و فساد .
قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ
از اين جمله استفاده مىشود كه حضرت قسم ياد كرده بود كه نزد ماريه نرود خداوند اولا ميفرمايد : براى رضاى زوجات چرا چنين كردى خدايى كه بر تو حلال كرده بود ما ملكت يمينك را براى چه خود را ممنوع كردى و حال هم واجب فرمود كه اين قسم را حل كنى به دادن كفاره قسم و