و از براى قديم دو اطلاق است يكى مقابل جديد كه هر سابق بر شيئى را قديم نامند مثل قديم الايام و لاحق را جديد گويند . و ديگر مقابل حادث كه از صفات ذاتيه حق است يعنى مسبوق بعدم نبوده هميشه بوده و حادث يعنى مسبوق بعدم . و طريقه متكلمين بر اثبات صانع همين طريقه است كه از راه قدم و حدوث كه هر حادثى محتاج بمحدث است تا منتهى شود بقديم كه احتياج بمحدث نداشته و اگر غير النهاية برود تسلسل لازم آيد و اگر برگردد دور و هر دو محال است و لكن حكماء نظر به اينكه ذات مقدس حق را علت تامه ميدانند و انفكاك معلول از علت هم محال است و عالم عقول و نفوس را هم قديم ميدانند و در ربط حادث بقديم در اشكال عريضى افتادند لذا طريقه متكلمين را باطل ميشمارند حتى سبزوارى ميگويد ،
و نقمة الحدوث فى الطنبورى * قد زادها الخارج عن مفطورى
لكن در مقام خود گفتهايم كه حضرت بارى علت فاعلى است نه علت تامه و يكى از شرايط علت تامه وجود مصلحت است بر فعل اگر مصلحت نباشد ايجاد نميفرمايد و طريقه متكلمين تام و تمام است بلكه طريقه حكماء باطل است زيرا اگر علة تامه باشد و انفكاك معلول هم از علت محال است سلب قدرت و اختيار مىشود و بايستى بسيار از صفات را منكر شد زيرا معناى قدرت را بعضى كردند تساوى فعل و ترك و بعضى ان شاء فعل و ان لم يشأ لم يفعل و همچنين اراده و مشيت با علت و معلول مناسبت ندارد . بناء على هذا مىگوييم تمام ممكنات مسبوق بعدم و حادث هستند حتى عقل اول باصطلاح حكماء و نور مقدس محمدى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بلسان اخبار لذا تعبير بصادر اول ميكنيم و مخلوق اولى .