( وجه دوم )
خداوند هر چه پيغمبر خود را نصرت و تمكين و عزّت و قدرت ميداد بر عناد و عصبيّت منافقين افزوده ميشد ، پس گويا نصرت الهى سبب ازدياد مرض آنها بوده است
( وجه سوم )
چون خداوند در قرآن قبائح و اعمال سوء و سرائر و ضمائر آنها را بيان ميفرمود تا مسلمانان فريب آنها را نخورند ، اينعمل موجب ازدياد عناد و عصبيت و خباثت آنها ميگرديد
( وجه چهارم )
چنانچه در ذيل آيه
« خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ »
گذشت عبادت و معصيت علاوه بر ثواب و عقاب اخروى داراى مثوبت و عقوبت دنيوى نيز مىباشد و چنانچه عبادت موجب ازدياد توفيق و تأييد و نصرت الهى ميگردد چنانچه ميفرمايد
إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ
« 1 » و نيز ميفرمايد
وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا
« 2 » همين طور معصيت سبب خذلان و ترك نصرت الهى و واگذاردن انسان به خود و بالنتيجه موجب توغل در معصيت و ازدياد در خباثت مىشود چنانچه ميفرمايد
نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ
« 3 »
( وجه پنجم )
همه نعمتهاى الهى همين طور كه ممكن است صرف در اطاعت شود ، ممكن است در معصيت صرف گردد و هر چند خدا نعمت را به بنده عنايت فرموده كه در طاعت صرف نمايد ولى بنده ميتواند بحسن اختيار خود در طاعت ، و بسوء اختيار
هامش
( 1 ) - سوره محمد آيه 8
( 2 ) - سوره عنكبوت آيه 69
( 3 ) - سوره توبه آيه 68