وَ كَفَّلَها زَكَرِيَّا
. « 1 »
مؤلف : مفسّران گفتند : چون حنّه بار به مريم بنهاد ، او را در خرقه پيچيد و بياورد و در مسجد پيش احبار و علما بنهاد و ايشان سدنه و حجبهء بيت المقدس بودند ، چنانكه امروز بنى شيبه سدنهء كعبهاند . گفت : برگيريد اين نذيره را ، يعنى آنكه نذر در حقّ او آمد . زكريّا گفت : من اولىترم به او ؛ براى آنكه خالهء او در خانهء من است . احبار گفتند : ما بدين راضى نباشيم ؛ كه اگر به خاله رها كردندى ، به مادرش رها كردندى . و در او منافسه و مناقشه كردند ؛ براى آنكه عمران امامى بود در ميان ايشان و صاحب قربان ايشان بود ، هركسى رغبت كرد كه تولّاى تربيت فرزند او كند . چون گفتاگوى بسيار شد ؛ قرار دادند بر قرعه كه قرعه برافكنند هركس كه نام او به قرعه برآيد به اوش دهند .
و ايشان بيست و نه مرد بودند ، برفتند و هر يكى تيرى بتراشيدند و نام خود بر او نقش كردند و به كنار جوى اردن آمدند و تيرها در آب انداختن گرفتند . همهء تيرها به آب فرو شد ، مگر تير زكريّا كه بر سر آب بماند . سدى گفت : تيرها در آب انداختند ، همه آب ببرد ، مگر تير زكريّا كه بر سر آب ايستاده بود ، چون حال چنين بود ، دست بداشتند و او را به زكريّا تسليم كردند .
علّامه شعرانى : اينگونه قرعه و فال هنوز ميان زنان روستايى معمول است ؛ چوبى سبك يا پره كاه يا نى در آب جارى مىاندازند و از اينكه در آب فرو رود يا تابع جريان آب شود ، تفأّل مىزنند . « 2 »
وَ يُعَلِّمُهُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ
. « 3 »
مؤلف : بياموزد او را خدا كتابهاى فرو فرستاده شده پيش از او ، چون صحف شيث و ابراهيم و غير آن و علم حلال و حرام كه حكمت شريعت است يا
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 37 .
( 2 ) . مجمع البيان ، ج 2 ، ص 434 .
( 3 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 48 .