ابو الحسن على بن عبد العزيز الجرجانى گفت : كس نگفته است .
علّامه شعرانى : قاضى رى بود در عهد صاحب بن عبّاد و صاحب را به او عنايت تامّ بود و در يتيمة الدهر « 1 » گويد : ادب جاحظ را با خطّ ابن مقله جمع داشت و شيخ عبد القاهر جرجانى به شاگردى او افتخار مىكرد . وى در 367 يا 392 درگذشت .
ابن خلّكان به اين قصيدهء او اشارت كرده ، گويد : از غايت شهرت حاجت به نقل آن نيست . و اگر گويى : قاضى جرجانى شافعى بود و سلاطين آل بويه و صاحب بن عباد شيعى و شيخ صدوق و ديگر علماى شيعه در آن عهد در رى بسيار بودند ، چگونه منصب قضا به فقيه شافعى دادند ؟ در جواب گوييم : دربار آل بويه به غايت ترقّى در علم رسيده بودند ، چنانكه نظير آن نه پيش از آن و نه پس از آن كسى نديده ، حتّى در يونان و روم نيز اجتماع انواع دانش و فنون ادب و علم مانند دولت آل بويه نبوده است ، از فلاسفه و اطبّاء و منجّمين و شعرا و مورّخان و ادبا و غير آنان . و به قاعده در تدبير ملك و سياست كشور نيز به غايت ترقّى رسيده بودند و قاعدهء سياست و مملكتدارى آن است كه حكّام و قضات در مرام و مذهب و عادات موافق عامّه باشند و از آنها برگزينند . و شيعيان در تعصّب و جمود مانند اهل سنّت نبودند و نفرت رعايا را از حكومت خود دوست نداشتند ، قاضى را موافق عامّه برگزيدند و ترويج مذهب شيعه به وجه ديگر مىكردند . « 2 »
مؤلف : و لمحمود الورّاق :
و للنّاس مال و لي مالان مالهما * إذا تحارس أهل المال حرّاس
مالي الرضا بالّذي أصبحت أملكه * و مالي اليأس ممّا يملك النّاس
علّامه شعرانى : مردم يك مال دارند و من دو مال دارم و مالهاى من نگهبان نخواهد ، امّا مال آنان نگهبان خواهد . يك مال من خوشنودى من است به آنچه دارم و
هامش
( 1 ) . يتيمة الدهر ، ج 4 ، ص 3 .
( 2 ) . روح الجنان ، ج 2 ، ص 386 .