تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
نشانه هايى از توحيد در ربوبيت تكوينى را مى توان در عدم علقه به مكاشفات طبيعى دانست . قاضى هم براى خود و هم شاگردانش چنين توصيه ايى داشت . علامه طباطبايى زير نظر ايشان در مسجد كوفه به ذكر و فكر مشغول بود ناگهان در يك مكاشفه صورت غيبى را مشاهده مىكند اما توصيه استاد را به خاطر مى آورد و از توجه به آن خويشتندارى مىكند . « 1 » ايشان همچنين در اين راستا توصيه هايى به عدم افشاى اسرار دارند . « سيد هاشم ، سر را فاش نكن كه گرفتار مى شوى و روزى مى رسد كه از اكناف و اطراف بيايند و آستانه درت را ببوسند . من در تمام ايام عمرم يك بار - به ناچار - سرى را فاش ساختم و تا كنون كه سالها از آن مى گذرد گرفتار آن هستم . » « 2 » اما آنچه از كرامات وى و تصرفاتش بر عالم تكوين هم رسيده همه به اذن الهى بوده و قاضى به اين مهم تأكيد داشته است . « . . . ناگهانى مارى به ما نزديك شد ، مرحوم قاضى اشاره ايى به مار كرد و فرمود : مت باذن الله ، مار فورا در جاى خود خشك شد . » « 3 » گمنامى در بسيارى از مدارج عالى از شاخصه هاى توحيدى اين عارف ، در مسأله كناره گيره از تعلقات دنيوى است . در اين راستا آنچه از اسرار ايشان نوشته نشده شايد بيشتر از آن باشد كه دراخبار و گزارشات رسيده است . « در ماه رمضان منزل ايشان مجالس تعليم و انس برقرار بود كه هر شب به مدت دو ساعت تا دهه سوم ادامه داشت اما در دهه سوم با غيبت ناگهانى قاضى اين جلسات تعطيل مى شد . ديگر كسى اثرى از قاضى نمى ديد . اين روش هر سال تا پايان عمر قاضى به وقوع مى پيوست . » « 4 » اين برنامه مختص به ماه رمضان نبود اين عارف گمنام حتى از جمع شاگردانش چند وقت يك بار هجرت كرده و ناپديد مى شد . به كجا و در چه امرى معلوم نيست . هيچ گاه هيچ كس به آن واقف نگشت . « معمولا ايشان در حال عادى يك ده ، بيست روزى در دسترس بودند و مثلا رفقا مى آمدند و مى نشستند و مذاكراتى مى شد و آن وقت دفعتا ايشان غيب مى شدند و يك چند روزى از چشم مردم دور بودند نه در خانه ، نه مدرسه ، نه مسجد كوفه ، نه سهله . . . بعد از چند روز باز پيدا مى شدند و درس و جلسه ها ى خصوصى را داير مى كردند . » « 5 » ماجراى ارتباط خاص وى با زغال فروش نمونه ديگرى از آواى بى آواز عرفان وى مى باشد . « ايشان لااقل ماهى يك بار به زغال فروشى ( در كوفه ، 6 كيلومترى نجف ) سر مى زدند و روى زمين مى نشستند و با او گفتگو مى كردند اين ديدار چه بسا ساعت ها طول مى كشيد . زغال فروش به كار - فروشندگى - خود مشغول بود و غبار زغال ها بر سر و روى و صورت قاضى مى نشست و اهميتى نمى داد . . . بعد از مدتى
هامش
( 1 ) - بحر خروشان ، صص 149 و 150 ( 2 ) - كيهان فرهنگى ، شماره 206 ( 3 ) - كيهان فرهنگى ، شماره 206 ( 4 ) - كيهان فرهنگى ، شماره 206 ( 5 ) - مهرتابان ، ص 19