حسن مثنى در سال 97 هجرى بر اثر زهرى مهلك كه سليمان بن عبدالملك مروان ، از خلفاى اموى ، به او خورانيد ، در 53 سالگى در مدينه منوره به شهادت رسيد . وى را در قبرستان بقيع در جوار پدر بزرگوارش امام حسن مجتبى ( ع ) و جده مادرهاش فاطمه بنت اسد مدفون نمودند .
حسن مثنى از فاطمه بنت سيدالشهداء ( ع ) سه اولاد ذكور به نامهاى عبدالله محض ، حسن مثلث و ابراهيم غمر « 1 » و دو فرزند اناث به نامهاى زينب و امكلثوم داشته است .
ابواسماعيل ابراهيم غمر :
ابراهيم مكنى به ابواسمعيل در سال هفتاد و چهارم هجرى به دنيا آمده است . ابراهيم غمر و دو برادرش عبدالله محض و حسن مثلث به همراه فرزندش اسماعيل ديباج و گروهى ديگر از سادات حسنى كه جمعاً بيست تن بودند ، در جريان قيام محمد نفس زكيه و ابراهيم ، پسران عبدالله محض در مقابل بنىعباس سه سال در مدينه و دو سال در « هاشميه » پايتخت بنىعباس در نزديكى كوفه به فرمان منصور دومين خليفه عباسى كه پسر عموى
آنها به شمار مىرفت ، زندانى شدند . جمعى در آن زندان به سبب شكنجههاى طاقتسوز و بقيه نيز با خراب كردن سقف زندان بر سرشان به شهادت رسيدند . ابراهيم غمر در بين اين افراد نخستين شهيدى بود كه در سال 145 هجرى در سن 69 سالگى در اين حادثه زنده در زير آوار مدفون شد .
اسماعيل ديباج :
اسماعيل مكنى به ابو ابراهيم و ملقب به ديباج اكبر است . از آن جهت او را ديباج مىگفتند كه صورت او در زيبايى بىمانند بود و چون برادرش محمد نيز همين صفت را داشت ، او را ديباج اصغر « 2 » و اسماعيل را ديباج اكبر ناميدهاند .
اسماعيل ديباج به همراه پدر و عموهايش در زندان هاشميه مدتها محبوس بود . مورخين از شكيبايى و استقامت وى زير شكنجههاى مأموران حكومتى سخنها گفتهاند و نوشتهاند :
« اسماعيل چون طلائى گداخته بود كه هر چه حرارت و آتش افزون مىگشت خلوص وى نمايانتر مىگرديد . » « 3 »
اسماعيل ديباج بعد از آزادى از زندان هاشميه به سال 169 هجرى در قيام حسين بن على بن مثلث كه گروهى از سادات و علويان ترتيب داده بودند و در حجاز صورت گرفت ،
هامش
( 1 ) - عبدالله را به دليل اينكه شبيه پيامبر ( ص ) ، زيبا ، كريم ، سخى و قوىدل بود ، « عبدالله محض » ؛ حسن برادر او نيز چون سومين حسن از دودمان خود بود به « حسن مثلث » ؛ و ابراهيم را نيز چون با سخاوت و مناعتطبع و شرافتنسب بود ، « ابراهيم غمر » خواندند . سرّالسلة العلويه ، ابونصر بخارى ، ص 114 .
( 2 ) - منصور عباسى او را دستگير و فرمان داد تا او را زنده در ميان استوانهاى نهادند و آن استوانه را بر روى او بنا كردند و محمد اصغر به اين صورت با مرگ تدريجى به شهادت رسيد .
( 3 ) - مقاتلالطالبين ، ابوالفرج اصفهانى ، ص 29 .