اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِى فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكّاً وَخَرَّ موسَى صَعِقاً فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ » « 1 »
اما لغات اين آيه : پس « دكّ » مثل دقّ يعنى مانند خاك گرديد و به صورت « دكّاء » با مدّ هم خوانده شده است كه نزديك به همان است ( فرق چندانى ندارد ) . و « صعق » به معناى مردن است و « افاق » به معنى برگشت حيات به موسى ( ع ) استعمال شده است . « 2 »
و اما « رويت » كه در آن اقوال مسلمين مختلف است : گروهى از عامة عمياء قائل به امكان رويت خداوند سبحان شده اند و براى اثبات نظر خود ، دلائلى را از قرآن و سنت بافته اند كه ما نيازى به ذكر آنها نداريم و اما گروه اهل نجات همگى متفق اند بر اين كه خدا را نمى شود با چشم سر ديد ؛ چرا كه قرآن با صراحت مى فرمايد : « لَّا تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يدْرِكُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ » « 3 »
و روايات مستفيض از ائمه صلوات الله عليهم در اين زمينه وجود دارد . ضمن آن كه تأمل در اين معنا نيز به صراحت بر آن دلالت دارد ؛ چرا كه رويت با چشم سر نيازمند داشتن جهت است تا در شعاع چشم قرار گيرد و جهت داشتن ، شايسته جلالت الهى نيست و خدا از آن منزه است .
اين مطلب باقى مى ماند كه ظهور درخواست موسى كليم الله نظر حسى بوده است ( نه نصّ آن ) و علت اين امر اين است كه همانطور كه در روايات مى يابيد ايشان اين درخواست را به درخواست قومش مطرح ساخت ( نه اين كه خواست خود او بود ) و تحقيق مطلب در اينجا آن است كه رويت بر دو معنا اطلاق مىشود : يكى ادراك به چشم سر است مثل اينكه مىگويى : « امروز زيد را در بازار ديدم » كه رويتى محدود به زمان و مكان بوده و با قوه حسى چشم ، صورت گرفته است و دومى رويت بصيرت است مثل آن كه گفته شود : « عقل را بر دو گونه ديدم : عقل مطبوع و عقل مسموع و عقل مسموع ، عقلى است كه اگر عقل مطبوع نباشد ، خود به تنهايى فايده بخش نخواهد بود » پس رويت در اينجا با قوه حسى چشم نيست بلكه با درك چشم عقل مى باشد و اين قِسم ادراك ، نوعى شهود است .
و به خاطر همين دو نوع بودن رويت است كه طرح بحث جواز رويت خدا و عدم جواز آن ، صورت صحيح پيدا مىكند .
و اصل در اين بحث ، گفتار مولايمان امير مومنان ( ع ) است كه برترين سلام ها و درود ها بر او و اولاد او باد كه فرمود :
« لم تره العيون بمشاهده الابصار و لكن رأته القلوب بحقايق
هامش
( 1 ) - اعراف ، 143 .
( 2 ) - ر . ك . البرهان فى تفسير القرآن ، ج 2 ، ص 582 .
( 3 ) - انعام ، 103 .