سلوك سالك داشته باشد كه اوّل چيزى كه از اين عظمت براى سالكان ظاهر مىشود توحيد أفعال و بعد از آن توحيد صفات و بعد از آن توحيد ذات است .
وَ بِجَلَالِ وَجْهِكَ الْكَرِيمِ أَكْرَمِ الْوُجُوه . . . مرحوم قاضى ميگويد : إسم جلال ، رهبت و ترس در دل سالك ايجاد مىكند و چون ترس همراه اميد پسنديده است لذا جلال وجه را به إسم اكرام يعنى « أكرم الوجوه » مقرون مىكند تا در سالك تأثير رغبت گذارد تا رحمت با خشيت در دل يك جا جمع شود .
وَ بِقُوَّتِكَ الَّتِى تُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِك . . . اگر قوّت و قدرت در اينجا مقام ذات باشد يعنى به قدرت نامنتهاى حقّ ، آسمانها و زمين نگه داشته شدند و اگر منظور ظهور قوّت و قدرت باشد كه همان إسم الهى است آنوقت منظور آنست به ظهور قوّت الهى در كائنات ، عالم نگه داشته شده كه اين ظهور ، إسم الهى و حادث است آنوقت معناى دقيق آنست كه ذات مُتعالى با ظهور قوّتش در تار و پود كائنات ، عالم را نگه داشته ؛ و مرحوم قاضى تعبير بلندى دارد و آن اينكه : منظور قوّتى كه خداوند در حقيقت محمدى و انوار اهل بيت او ( عليهم السّلام ) ظاهر گردانيده عوالم هستى نگه داشته شده ، كه براى سخن بلند ايشان توضيح مختصرى داده مىشود .
تجلّى بعض أسماء در قوس نزول و تخلّق به بعض ديگر در قوس صعود در ذات معصومين
قبلًا گفته شد كه پيامبر خاتم و اهل بيت او ( عليهم السّلام ) در قوس صعود مُتخلّق به أسماء حُسنا شدند لذا همگى أسماء عينى خداوند هستند و
گفته شد أسماء همگى حادثاند ، منظور از تخلّق آنست كه در اثر بندگى و اطاعتِ خداوند يا در اثر معاشرت نيك با بندگان خدا ، أسماءِ كمالىِ خاصّ در آنها ظاهر مىشود مثل : زيادت علم ( وَ قُل رَّبِ زِدْنىِ عِلْماً ) يا تجلّى إسم ( الهادى ) در پيامبر و امام براى هدايت خلق ، إسم الغفور ( گذشت كننده ) ، الشكور ( قدر دادن ) ، كريم الصّفح ( با بزرگوارى چشم پوشى كردن ) ، الجواد ( بسيار جود و بخشش داشتن ) و . . . اين در قوس صعود .
امّا انوار اهل بيت ( عليهم السّلام ) كه قبل از خلقت ، آفريده شدند كه در مجامع روائى آمده كه نور اهل بيت ( عليهم السّلام ) قبل از آفرينش ديگر موجودات آفريده شدند « 1 » در اينجا بايد گفت كه أسماء كمالى و تجليّات الهى مثل إسم العليم القدير القوىّ الحىّ المجيد البهىّ و مانند آن ، انوار آنها مقرون به اين أسماء و تجليّات آفريده شدند آنوقت ميتوان گفت كه اگر به إسم
هامش
( 1 ) - بحار الانوار ، ج 25 ، ص 336 .