تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
ايشان بلند شده بود . پسرشان آمده بود و گفته بود : آقا چه ناراحتى داريد ؟ فرموده بودند : هيچ . گفته بود : پس چرا نَفَس شما تند تند مىزند . فرموده بودند : « خوب ! مىخواهم جان بدهم » .
رو سر بنه به بالين تنها مرا رها كن * ترك من خراب شبگرد مبتلا كن دردى است غير مردن كان را دوا نباشد * پس من چگونه گويم كاين درد را دوا كن در خواب دوش پيرى در كوى عشق ديدم * با دست اشارتم كرد كه عزم سوى ما كن گر اژدهاست بر در ، عشق است چون زمرد * از برق اين زمرد هين دفع اژدها كن بس كن كه بى خودم من ور تو هنر فزايى * تاريخ بوعلى گو ، تنبيه بوالعلا كن