است كه
« لمن الملك اليوم لله الواحد القهار »
و حضرت آيت الله قاضى يكى از همين افراد است كه صبح قيامت در همين عالم براى ايشان طلوع كرده است و
« دنيا و مافيها »
در نظرشان خراب گشته است :
صبح است ساقيا قدحى پر شراب كن * دور فلك درنگ ندارد شتاب كن
زان پيشتر كه عالم فانى شود خراب * ما را ز جام بادهى گلگون خراب كن
سراب و خيال كه خراب شد ، يقين پيدا مىشود . آيت الله قاضى كوهى از يقين بود و اين يقين در اثر مجالست شاگردان با ايشان ، به آنان كه قابليت داشتند نيز سرايت مىكرد . ليكن راهش فرو رفتن در نفس و شناخت و معرفت نفس است . اين است كه ايشان سير انفسى را بر سير آفاقى ترجيح مىدادند . چنان كه در مقايسهى سعدى و حافظ چنين امرى را لحاظ مىكردند . حضرت آيت الله نجابت مىفرمودند : « مرحوم آقاى قاضى مىفرمودند : « بزرگوار خواجه ( حافظ ) هر چه قدرت داشته خرج معرفت انفسى كرده است . اما آن بزرگوار ( سعدى ) نوعاً آفاقى است يعنى بيرون از افق نفس . توجهش به عظمت سماء ، عظمت ابر ، عظمت درخت و عظمت ميوه است . سعدى مىفرمايد :
برگ درختان سبز در نظر هوشيار * هر ورقش دفترى است معرفت كردگار
اما خواجه حافظ از حجاب چهرهى ادراك و از شعاع جان سخن مىگويد :
حجاب چهرهى جان مىشود غبار تنم * خوشا دمى كه از آن چهر پرده برفكنم
ببينيد اين دو شعر چقدر با هم فرق دارد .
قاضى چگونه قاضى شد ؟
آنچه موجب شد تا مرحوم آقاى قاضى به اين حد از معرفت و به اين مرتبه از عرفان برسند سه چيز است : 1 . خالص كردن طلب و انحصار آن براى خداوند 2 . تبعيت از حضرت ختمىمرتب ( ص ) و 3 . استقامت در طريق .
خلوص طلب و انحصار آن در خداوند
مرحوم آقاى قاضى از اول طلبگى غيرخدا هيچ نخواست و همواره سخن قرآن آويزهى گوش ايشان بود كه
« لا تدع مع الله الها آخر لا إله الا هو » « ولا تدع من دون الله ما لا