سخن بدان معنا نيست كه وى عرفان جديدى در مقابل عرفان اسلامى مألوف را بنيان نهاده است بلكه مرحوم قاضى ( ره ) بر اين باور است كه عرفان ، تلاشى براى درك درست از حقايق مبطون در شريعت است كه با ابزار كشف و شهود سامان پيدا مىكند و در واقع راه دل ، مطمئنترين راه نجاتى است كه انسان را به ساحل قرآن و عترت رهنمون ميسازد و تلاش فراوان بزرگان اهل معرفت در تكميل و ترويج آن ، تلاشى ارزشمند و در راستاى شريعت ناب است . پس رسيدن به كمال الهى به لحاظ نظرى ، غايتى ارزشمند ارزيابى ميگردد كه بايد براى رسيدن به آن ، كوشيد ليكن پرسش اين است كه كدام روش ميتواند ما را به هدف برساند ؟ پاسخ به اين پرسش در حقيقت بيان همان روش سلوكى عرفانى است كه در حيطه ذكر و عمل بايد مورد كنكاش قرار گيرد . آنچه در مورد ايشان داراى اهميت مىباشد ، پيوستگى و جدايى ناپذيرى مكتب فكرى و تربيتى وى كه در قالب عرفان اسلامى جلوهگر است ، با مكتب اهل بيت ( ع ) است .
عرفان اسلامى و راههاى لقاء حق
عرفان اسلامى درباره ارتباط انسان با خداوند معتقد است انسان از دو راه مىتواند به خداوند برسد ، يكى از راه سير و سلوك است و ديگرى از راه جذبه ؛ سير و سلوك يعنى تلاش و مجاهدت و حركتى كه آهسته آهسته انسان را به سوى حق سوق مىدهد و وى را آن سويى مىكند تا آن كه حق بر وى جلوه نمايد . جذبه يعنى بدون اختيار و به شكل دفعى ، وصل به حق تحقق ميپذيرد . رابطه سلوك و جذبه ، شبيه رابطه حدس با فكر است . پس در جذبه دولت بدون خون دل خوردن حاصل شده است ؛
دولت آنست كه بى خون دل آيد به كنار « 1 »
راه جذبه همان راه وجه خاص است به اين معنى كه يكسره به حق وصل مىشود . سرّ برترى راه جذبه بر سلوك آن است كه راه سير و سلوك راه بعيد و دور است چون از اين زاويه خدا ظاهر نيست بلكه آنچه ظهور دارد مظاهر و واسطهها هستند و بايد در درون مظاهر و واسطهها خدا را يافت و لذا سالك بايد براى رسيدن به حق تعالى ، به خرق حجب ظلمانى و نورانى بپردازد ؛ اما در جذبه ، حق تعالى بگونهاى به انسان نزديك است كه انسان هر چيزى را كه مشاهده مىكند اين شهودش ، به نور حق خواهد بود . از اين نوع وجه خاص به « قرب وريدى » تعبير مىشود ، « وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيهِ مِنْكُمْ وَ لكِنْ لا تُبْصِرُون » « 2 » از اين منظر خداوند
هامش
( 1 ) - ديوان حافظ ، غزل 74 .
( 2 ) - سوره واقعه ، آيه 85 .