چكيده
اين مقاله درصدد پرداختن به مسأله سلوك از ديدگاه استاد آيت الله قاضى طباطبايى است و در ضمن به سلوك در مكاتب عرفانى نوظهور نيز مىپردازد .
با توجه به اينكه سلوك در عرفان اسلامى و از منظر عارفانى چون مرحوم قاضى طباطبايى در درون انسان رخ داده و حركت قلبى باطنى است و در اين حركت باطنى منازل و مقاماتى تحقق مىيابد ، آغازى و فرجامى دارد كه آغاز آن از معرفة النفس شروع و فرجام آن رسيدن به اوج قلّه توحيد است اما در عرفانهاى معاصر و نوظهور مبدأ و نقطه آغازين سير ، نفس آدمى است و نقطه پايانى نيز يك نفس تجريد شدة بريده از خدا ، كه يا خدايى مطرح نيست و يا اگر هست يك امر مبهم است و درست در مقابل آنچه عارفان اسلامى گفتهاند .
از اين رو مرحوم قاضى طباطبايى در مكتب سلوكى خود همانند بسيارى از عارفان بزرگ ، هدف سلوك را لقاء الله معرفى كرده و شاهراه اصلى آن را معرفة النفس مىدانستند . راه عملى آن را نيز ولايت اهل بيت ، عشق و محبّت ، ضرورت استاد و به مراقبه و فكر و ذكر دعوت مىنمودند امّا اغلب فرقههاى معنويت گراى معاصر بر اومانيزم و انسان محورى تأييد مىورزند و وصول به خدا هدف جدّى آنان نيست و به شريعت چندان اهتمام نمىورزند بلكه روا انگارى را وجهه همت خويش ساختهاند و از عشق و محبّت نيز تنها عشق و محبّت زمينى را اراده مىنمايند ، مرادشان نيز از مديتيشن ، تمركزهاى خاصى است نه مراقبه به معناى ترك معاصى و گناه ، بلكه آنان به دنياگرايى توجه خاصى دارند و بين اين مكاتب نوظهور عرفانى و آنچه قاضى طباطبايى بر آن صحّه مىگذاشتند فاصلهها فراوان است و از اين رو عرفان در مكاتب عرفانى نوظهور ، شبه عرفان است نه عرفان به معناى واقعى آن .
نويسنده در تبيين و تفكيك مكتب عرفانى قاضى طباطبايى و مكتبهاى عرفانى معاصر به بيان ويژگىهاى هر كدام جداگانه مىپردازد و شاخصههاى هر كدام را بر مىشمارد .