عليه السلام گرفته است تا به آن قله هاى منيع عرفان دست يابد براى ما معلوم نيست . تنها مى گويد : « ثواب رفت و آمد بين حرم شريف حضرت اباعبدالله و حضرت اباالفضل از سعى بين صفا و مروه بيشتر است . »
آيت الله نجابت مى گفت : « ايام زيارتى كه مىشود حالش دگرگون است آن قدر كه اگر نتواند زيارت برود آرام ندارد به نحوى كه خانواده ايشان مى گويند وقت زيارتى شما ديوانه مىشويد و به همين خاطر نمى گذارند در آن ايام در نجف بماندپولى براى خوراكش تهيه مىكنند و او را روانه كربلاى معلا مى كنند و او پياده به حرم مى رود و پياده برمى گردد . » كمتر كسى ايشان را در سوارى هاى بين راه مى بيند و كسى هم كنجكاوى نمى كند كه اين سيد چگونه به كربلا مى رود و برمى گردد . او به سوى مولايش با عشق بال و پر مى گشايد و به پابوسى حريمش مشرف مىشود . و مى گويند : « آن جا در حريم دوست از كثرت ادب مانند چوب خشك مى گردد . »
در خانه مجلس روضه هفتگى به پا مىكند كه عامه مردم در آن حضور دارند و خودش عقيدهاش اين است كه : « من بايد براى حضرت ابا عبدالله كار كنم ، چه عالم باشم چه عامى . »
كفش هاى مردم را جلوى در جفت مىكند . عده اى هم بر او خرده مى گيرند كه اين آقا اهل علم است و اين كوچك كردن خود اوست نبايد از اين كارها بكند ، اما ايشان گوشش به اين حرف ها بدهكار نيست . و اواخر عمر ، آب را كه مى بيند بى اختيار اشك مى ريزد و عجب ماجراى غريبى است اين داستان عطش !
از آيت الله سيد عبدالكريم كشميرى نقل شده كه : « آقاى قاضى تمام مكاشفه بود و در اواخر عمر بسيار لطيف و رقيق شده بود و با ديدن آب به ياد امام حسين عليه السلام مىگريست . » كافى بود كه شخصى كه به منبر رود جمله اولش با « صلى الله عليك يا ابا عبدالله » شروع شود تا اشك هاى قاضى ديگر بند نيايد و تا آخر مجلس اصلًا نشنود كه قصه مى خوانند يا روضه ! براى تربت امام حسين ( ع ) آن قدر احترام قائل است كه شبى تسبيح تربتش به زمين مى افتد و چشم هايش ديگر قادر به يافتن آن نيست ترس آن كه مبادا پاهايش را به طرف تربت دراز كند تا صبح نمى تواند بخوابد ، امام حسين عليه السلام در آغاز راه دستگيرى اش نموده و او تا آخر عمر شاكر آن نعمت است .
مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى) — صفحة 250
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٢٥٠