يكى از غزلهاى سروده مرحوم اهتمام
مژده اى دل كه شب هجر سرآمد به وصال * يار بى پرده به كف ساغر مىمالامال
وه چه فرخنده شبى آمده كز طلعت يار * حل شد از من ز محالات هزاران اشكال
بعد از اين نيست مرا شائبهاى در امكان * آنچه گويند محال است محال است محال
فلسفى گو كه دگر دم نزن از حكمت ژند * چند از دور و تسلسل دهيم استدلال
جوهر فرد چرا ممتنع آمد به وجود * دهن يار همان ناقض اين امر محال
منطقى جمع شب و روز ندارد تجويز * غافل از گيسوى معشوق به بالاى جمال
ليل زلفين برافراشته بالاى نهار * نرگس و لعل برانباشته از غنج و دلال
وسط بذر جبين بين دو هلال ابرو * اهل تنجيم گر انكار كند بدر و هلال
نه محال است كه خور نصف شب آيد بيرون * روى خورشيد در اين ظلمت شب ديدم حال
نقطه گر پيش رياضى نبود قابل بخش * خنده از دور لب يار بيارم به مثال
اهتمام از پى اين مژده كه از غرب آمد * نير عشق برون آمده بر استهلال