« قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله :
حُبُّكَ لِلشَّىءِ يُعْمِى وَيُصِمُّ » « 1 »
امام رضا عليه آلاف التّحيّة والثّناء مىفرمايند : « سجان » به حضرت يوسف عليه السلام گفت : من تو را دوست دارم . حضرت يوسف فرمود : هرچه بدبختى ديدم از دوستى بود ، خالهام مرا دوست داشت ، مرا سارق شمرد . وقتى پدرم مرا دوست داشت ، برادرانم به من حسد ورزيدند . وقتى زن عزيز مرا دوست داشت ، مرا حبس كرد » « 2 »
افراط در محبّت ، گناهانى متناسب با همان محبّت در پى دارد ، چنانچه علت ارتكاب خطاى زن عزيز در قرآن كريم محبّت او به يوسف عنوان شده است .
« وَ قالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا إِنَّا لَنَراها فِي ضَلالٍ مُبِينٍ »
« 3 »
شغف به معناى گره بالاى قلب و يا پوستهء نازك روى قلب است كه تمامى قلب را در برگرفته است . بنابراين مفهوم آيه اين است كه : زن عزيز محبّتى وصف نشدنى به يوسف داشت . اين عشق آتشين ، براى او حياتى شده بود و از عقل وى در پس اين عشق كارى ساخته نبود . چنين عشقى زنان زيباى شهر را وادار كرد تا زليخا را در تنگنا قرار دهند بلكه سيماى معشوق او را ببينند . آنان كه وصف دلرباى يوسف و عشق بسيار زليخا به او را شنيده بودند ، اتهام به زن عزيز را بزرگ نشان دادند تا شايد او را تحريك كنند و او به عنوان دفاع از خود ، يوسف را به آنها نشان دهد . هدف آنان اين بود تا علت عشق آتشين زليخا را دريابند و يا شايد منظورشان جلوه گرى خود نزد يوسف بود تا به خيال واهى خود آنان معشوقهء يوسف شوند . شايد تصورمى
هامش
( 1 ) - محبّت و عشق به چيزى ، آدمى را كور و كر مىكند ( بحارالانوار - جلد 77 - صفحه 164 ) .
( 2 ) - ( تفسير نورالثقلين - جلد 2 - صفحه 424 ) .
( 3 ) - ( يوسف - 30 ) گروهى از زنان در شهر گفتند : همسر عزيز ، غلامش را بهسوى خود خوانده و عشق او در دلش نفوذ نموده ما او را در گمراهى آشكار مىبينيم .