فطوبى لمن احبّك و صدق فيك و ويل لمن أبغضك و كذب فيك .
« خوشا به حال آنكس كه تو را دوست دارد و دربارهى تو راست گويد ؛ و واى بر آنكس كه بر تو خشم گيرد و بغض تو را در دل داشته باشد و دربارهى تو دروغ گويد . »
2 - پيامبر به فرستادگان قوم ثقيف فرمود :
لتسلمنّ او لابعثنّ اليكم رجلا منى ( او قال عديل نفسى ) فليضربنّ اعناقكم و ليسبينّ ذراريكم و ليأخذنّ اموالكم .
« آيا مسلمان مىشويد يا مردى كه از من است ( مردى كه عديل و همسنگ من است ) ، بفرستم تا گردنهاى شما را بزند و فرزندانتان را به اسيرى و اموالتان را به غنيمت برد . »
عمر گفت :
فما تمنيت الامارة الّا يومئذ و جعلت انصب له صدرى رجاء ان يقول هو هذا ، فالتفت فاخذ بيد علىّ و قال : هو هذا ، مرّتين .
« فرمانروايى را جز آن روز آرزو نكردم ، من سينهام را برافراشته نمودم تا اينكه پيامبر مرا نشان كند ، ولى او دست على را گرفت و دو بار فرمود : آن مرد اين است . »
اين روايت را احمد در « مسند » و در بخش فضايل على آورده است و بر آن افزوده است : عمر به ابو ذر گفت : منظور پيامبر چه كسى است ؟ ابو ذر گفت : تو كه نيستى ، بلكه همان است كه دارد كفش را وصله مىزند و آن على بود . « 1 »
اعتراف همه
دارالقطنى آورده است : دو عرب بيابانى نزد عمر آمدند تا براى حل اختلافات ميان آن دو حكم كند .
عمر گفت : على قضاوت نمايد ؛ يكى از آن دو با بىاعتنايى گفت : اين ميان ما حكم كند ! عمر از جا پريد و گريبانش را گرفت و گفت : واى بر تو ؛ مىدانى اين كيست ؟ اين مولاى تو و مولاى هر مؤمنى است ؛ هركس مولا نداشته باشد ؛ مؤمن
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد ، ج 9 ، ص 154 .